تمليك مكن نفس خود را بفريب طمع ، وأجابت مكن خوانندههاى غلبهء حرص را ، پس بدرستى كه اينها كسب مىفرمايند ترا بدبختى وخوارى ، يعنى نفس خود را تمليك مردم مكن وبمنزلهء بندهء ايشان مگردان بسبب فريب طمع ، و « أجابت مكن خوانندههاى غلبهء حرص را » يعنى أمرى چند را كه مىخوانند ترا بغلبهء حرص ودعوت ميكنند بآن ، يا خوانندههائى كه ناشى شدهاند از غلبهء حرص ، ومىخوانند ترا بأمورى كه مقتضاى غلبهء حرص باشد .
10418
لا تخن من ائتمنك وإن خانك ، ولا تشن عدوّك وإن شانك .
خيانت مكن كسى را كه امين كرده باشد ترا وهر چند أو خيانت كرده باشد ترا ، وزشت مگردان دشمن خود را وهر چند أو زشت كرده باشد ترا ، مراد منع از خيانت در امانتيست كه كسى سپرده باشد باين كس هر چند صاحب آن خيانت كرده باشد با أو ، چنانكه مكرّر مذكور شد ودر أحاديث ديگر نيز وارد شده ، وهمچنين منع از بدى كردن بدشمنى وزشت كردن باشد أو در نظرها بگفتار يا كردار هر چند أو بدى كرده باشد با أو وزشت كرده باشد أو را ، بلكه أولى اينست كه در عوض بدى أو احسان كند با أو واين در وقتيست كه تحمّل ضرر أو تواند كرد واحتمال آن رود كه أو باين سلوك ترك دشمنى وايذا واضرار كند ، امّا اگر ايذا واضرار زياد كند كه تحمّل آن نتوان كرد وبسلوك نيكو دست بر ندارد از آن پس دفع أو وبدى كردن با أو بقدرى كه زياد نباشد از آنچه أو كرده قصورى ندارد بلكه ضرور ولازم است .
10419
لا تصحب من يحفظ مساويك ، وينسى فضائلك ومعاليك .