10410
لا تمازحنّ صديقا فيعاديك ، ولا عدوّا فيرديك .
مزاح مكن زينهار با دوستى پس دشمن گردد ترا ، ونه با دشمنى پس هلاك كند ترا ، يعنى اگر مزاح كنى با دوست گاه هست كه دشمن مىشود ترا ، باعتبار تندى كه در آن باشد يا اين كه بسيار شود كه باعث خفّت وسبكى أو گردد ، واگر مزاح كنى با دشمن ، گاه هست كه هلاك مىگرداند ترا ، باعتبار اين كه هيبت تو كم مىشود وسبك مىگردى در نظر أو ودلير مىشود بر آنچه خواهد كه بكند نسبت بتو ، وممكن است كه ترجمهء « فيرديك » اين باشد : « پس بيندازد ترا » يعنى در هلاكت يا زيان وخسران ، وحاصل همه يكيست .
10411
لا تكثرنّ الضّحك فتذهب هيبتك ، ولا المزاح فيستخفّ بك .
بسيار مكن زينهار خنده را پس برود هيبت تو ، ونه مزاح را پس سبك شمرده شوى ، يعنى اگر بسيار كنى خنده را هيبت تو در نظرها برود ، واگر بسيار كنى مزاح را سبك شمرده شوى .
10412
لا تكثرنّ العتاب ، فانّه يورث الضّغينة ، ويدعو إلى البغضاء ، واستعتب لمن رجوت اعتابه .
بسيار مكن زينهار ملامت را ، پس بدرستى كه آن از پى مىآورد كينه را ، ومىخواند بسوى دشمنى ، وبده خشنودى هر كسى را كه اميد داشته باشى خشنود گردانيدن أو را يعنى هر گاه تو اميد داشته باشى از كسى كه أو خشنود گرداند ترا پس تو نيز خشنود گردان أو را پس هر گاه از حق تعالى آن اميد دارى پس كارى بكن كه سبب رضا وخشنودى أو شود از تو ، وممكن است كه ترجمه اين باشد كه : طلب كن