مگر سايهء كشيده شده تا پايانى معيّن ، مراد به « آنچه صبح كردهاند در آن أهل فريب بدنيا » متاع وأسباب دنياست كه نزد أهل دنياست ومراد اينست كه فريب آنها را مخور وطمع در آنها مكن ، آنها چيزى نيست كه كار كسى آيد ، و « نيست مگر سايهء كشيده شده تا پايانى معيّن » يعنى حقيقتي واصلى ندارد بلكه بمنزلهء سايه است وبا وجود اين پاينده ودائمي هم نيست بلكه تا پايانيست معيّن وبعد از آن بالكلّيه زايل شود پس كسى فريب چنين چيزى را چرا بخورد .
10407
لا تكن غافلا عن دينك حريصا على دنياك ، مستكثرا ممَّا لا يبقى عليك مستقلّا ممَّا يبقى لك ، فيوردك ذلك العذاب الشّديد .
مباش غافل از دين خود ، حريص بر دنياي خود ، طلب كنندهء بسيار از آنچه باقي نمىماند بر تو طلب كنندهء كم از آنچه باقي مىماند براي تو ، پس وارد سازد ترا آن بر عذاب سخت ، يعنى اگر چنان باشى وارد سازد ترا آن بر عذاب سخت .
10408
لا تلتبس بالسّلطان في وقت اضطراب الأمور عليه ، فانّ البحر لا يكاد يسلم منه راكبه مع سكونه ، فكيف مع اختلاف رياحه واضطراب أمواجه .
اختلاط مكن با پادشاه در وقت اضطراب كارها بر أو ، پس بدرستى كه دريا نزديك نيست كه سالم ماند از آن سوار شوندهء آن با آرام آن ، پس چگونه با اختلاف بادهاى آن واضطراب موجهاى آن ، مراد اينست كه پادشاه مانند درياست پس چنانكه سوار شدن بر آن در وقت آرام آن خطر دارد چه جاى وقت تلاطم وطوفان آن پس اختلاط با پادشاه نيز در وقت آرام أو خطر دارد چه جاى وقت تشويش أو واضطراب كارها بر أو .