از أو از دنيا ، مراد منع از اينست كه كسى بسبب فوت دنيا از أو سخت گريه كند مانند كنيزى كه گريه كند بر فوت آقاى خود ، وتشبيه بكنيز باعتبار اينست كه گريهء آن سختتر وسوز وگداز آن بيشتر از غلام است واز براي اين كه تنفّر مردم از آن باعتبار زيادتى خسّت ودنائت مشبّه به بيشتر مىشود ، غرض تخصيص منع بچنين گريهء نيست بلكه سرزنش جمعيست كه گريهء سخت ميكنند بر آن بتشبيه ايشان بآن كنيزان ومنع أصحاب خود از آن .
10394
لا تفرح بالغناء والرخاء ، ولا تغتمّ بالفقر والبلاء ، فانّ الذّهب يجرّب بالنَّار ، والمؤمن يجرّب بالبلاء « 1 » .
شاد مشو بتوانگرى وفراخى ، وغمگين مشو بدرويشى وبلا ، پس بدرستى كه طلا آزموده مىشود بآتش ، ومؤمن آزموده مىشود ببلا ، اين وجه وجه غمگين نشدن بدرويشى وبلاست واين كه گرفتار شدن مؤمن بآن از راه ذلّت وخوارى أو نيست تا اين كه كسى غمگين گردد بسبب آن بلكه چنانكه طلا با كمال عزّت وشرافت آزموده مىشود بآتش ، مؤمن نياز آزموده مىشود ببلا ودرويشى كه آنهم بلائيست ، وباين اعتبار اكتفا شده بذكر آن تا اين كه كامل وغير كامل آن بصبر بر آن وعدم آن معلوم وممتاز گردد ووجه شادمان نشدن بتوانگرى وفراخى مذكور نشده بنا بر ظهور آن ، چه ظاهرست كه توانگرى وفراخى دنيا قابل اين نيست كه كسى بآن شادمان گردد ، وممكن است كه وجه مذكور وجه آن نيز باشد چه هر گاه بلا
هامش
( 1 ) در اين باب نيكو سرودهاند :« نه در غنچه كامل شود پيكر گل * نه در بوته ظاهر شود صفوت زر »
« ز احداث چرخ است تهذيب مردم * چو از زخم خايسك تيزىّ خنجر »وبعربي نيز خوب سرودهاند :« للَّه درّ النّائبات فانّها * صدأ اللّئام وصيقل الأحرار »