ميل مكنيد بسوى نادانان خود ، وفرمانبردارى مكنيد خواهشهاى خود را پس بدرستى كه فرود آينده باين منزل بر كنار جرفيست هار « جرف » بضمّ جيم ورأى بىنقطه يا سكون راء از براي تخفيف زمينى را گويند كه ته آن را سيلها خورده باشد وبرده باشد وروى آن مانده باشد واگر آن شكافى هم خورده باشد آن را « هار » نيز گويند ، و « بودن بر كنار چنين زمينى » كناية است از كمال مشرف - بودن بر افتادن در هلاكت يا زيان وخسران .
10391
لا يقولنّ أحدكم إنّ أحدا أولى بفعل الخير منّى فيكون واللَّه كذلك ، انّ للخير والشّرّ أهلا ، فمهما تركتموه كفا كموه أهله .
نگويد زينهار أحدى از شما اين كه أحدى سزاوارترست بكردن خير از من پس بوده باشد واللّه چنين ، بدرستى كه از براي خير وشرّ اهليست پس هر گاه ترك كنيد شما آن را كفايت كنند از شما آنرا أهل آن ، مراد منع بعضي مردم است كه در كردن كار خير مىگويند كه : چرا خير را ما بكنيم ؟ چرا فلانيان نكنند كه اولىاند بكردن آن از ما ؟ باعتبار زيادتى مال ايشان يا جاه ايشان يا نظاير آنها ، وحاصل كلام اينست كه : در دنيا نمىشود كه خير وشرّ هر دو واقع نشود وهر يك از آنها را أهلي نباشد هر چند هر يك از ايشان باختيار خود را أهل آن كنند وهر كس بايد كه سعى كند كه أو از أهل خير باشد واز أهل شرّ نباشد پس اگر كسى خير را نكند وگويد كه : ديگرى سزاوارترست بكردن آن ، آخر چنين خواهد شد وديگرى خواهد كرد وأو محروم خواهد شد وعاقبت اجر وثواب أو را كه بيند پشيمان خواهد بود كه : چرا من چنين نكردم وپشيمانى أو سودى نخواهد داشت ، وهمچنين در شرّ هر كس بايد كه سعى كند كه أو از أهل آن نشود واگر نه عاقبت كه بعقاب آن گرفتار شود ورستگارى جمعى را كه خود را از أهل آن نكردهاند مشاهده كند پشيمان خواهد شد كه : من چرا خود را از أهل آن كردم ومثل ايشان نكردم تا رستگار مىشدم ،