آنكه احسان باو مىشود ، وبنا بر اين « قد » را در هر دو موضع بر تقليل چنانكه شايع استعمال آنست با فعل مضارع حمل مىتوان كرد .
10389
لا تؤيسنّ مذنبا فكم عاكف على ذنبه ختم له بالمغفرة ، وكم مقبل على عمل هو مفسد له ختم له في آخر عمره بالنَّار .
نوميد مگردان زينهار گنهكارى را ، پس بسا رو آورندهء بر گناه خود مواظبت كننده كه ختم كرده شود از براي أو بآمرزش ، وبسا رو آورندهء بر عملي كه فاسد - كننده باشد آنرا وختم شود از براي أو در آخر عمرش بآتش ، مراد اينست كه گنهكار را نوميد نبايد ساخت از رحمت خدا بلكه أو را بايد اعلام كرد كه اگر توبه كند رستگار گردد ، واين كه بسا گنهكارى كه رو آورده باشد بگناه ومواظبت ومداومت كرده باشد بر آن وآخر بتوبه وپشيمانى ختم شود عاقبت أو بمغفرت وآمرزش تا اين كه أو باعتبار نوميدى ترك توبه نكند پس بسا باشد كه توبه كند ورستگار گردد بلكه أصل نوميدى از رحمت حق تعالى بدترين گناهانست وهر چند آدمي گنهكار باشد بايد كه اميد رحمت أو داشته باشد واحتمال آن بدهد پس از اين راه نيز نوميد گردانيدن أو جايز نباشد وغرض از تتمّهء كلام اينست كه چنانكه نوميدى باعتبار گناه خوب نيست مغرور شدن بطاعت وفرمانبردارى وأيمن بودن بآن نيز خوب نيست ، بسا كسى باشد كه همواره در طاعت وفرمانبردارى باشد وعاقبت فاسد كند آنها را بارتكاب گناهى وختم شود عاقبت أو بآتش ، پس با وجود أطاعت وفرمانبردارى باز خوف وترس آن معنى بايد داشت واستعاذه از آن بدرگاه حق تعالى بايد كرد .
10390
لا تركنوا إلى جهّالكم ، ولا تنقادوا لأهوائكم ، فانّ النَّازل بهذا المنزل على شفا جرف هار .