كه خيانت كرده باشد أو را أصل ، پس بدرستى كه كسى كه نيست عقلي از براي أو ضرر مىرساند ترا از آنجا كه گمان ميكند كه آن نفع مىدهد ترا ، وكسى كه نيست اصلى از براي أو بدى ميكند بسوى كسى كه نيكوئى ميكند بسوى أو ، « فوت شده باشد أو را عقل » يعنى در نيافته باشد عقل را وعقلي نباشد از براي أو ، و « خيانت كرده باشد أو را أصل » يعنى أصل شريف ونژاد بلندى نداشته باشد .
10384
لا تعب غيرك بما تأتيه ، ولا تعاقب غيرك بذنب ترخّص لنفسك فيه .
عيب مكن غير خود را به آن چه ميكنى تو آنرا ، وعقاب مكن غير خود را بگناهى كه رخصت دهى از براي نفس خود در آن ، ودر بعضي نسخهها بجاى « تعاقب » بقاف « تعاتب » بتاى دو نقطهء بالاست وبنا بر اين ترجمه اينست كه :
وملامت مكن .
10385
لا تجعل ذرب لسانك على من أنطقك ، ولا بلاغة قولك على من سدّدك .
مگردان تندى زبان خود را بر كسى كه گويا كرده ترا ، ونه بلاغت گفتار خود را بر كسى كه براه درست آورده ترا ، مراد منع از وانمودن تندى زبان خودست وإظهار كند نبودن آن در بحث واعتراض بر معلّم خود واين كه بر أو بحث واعتراض نكند ، يا از روى عجز وانكسار وكندى زبان سخن گويد ، وهمچنين منع از بلاغت بكار بردنست در اعتراض بر أو وبر هر كه أو را براه درستى رسانيده باشد .
10386
لا تشتغل بما لا يعنيك ، ولا تتكلّف فوق ما يكفيك ، واجعل كلّ همّك لما ينجيك .