تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
ومراد اينست كه از جملهء آن فريضه‌ها اينست كه بر زبان فرض كرده كه نگويد چيزى را كه نداند .

10374

لا تنصبنّ نفسك لحرب اللَّه فلا يد لك بنقمته ، ولا غنى بك عن رحمته . بر پاى مدار زينهار نفس خود را از براي جنگ با خدا ، پس نيست دستى مر ترا بانتقام أو ، ونيست بي نيازى مر ترا از رحمت أو مراد به « جنگ با خدا مخالفت ونافرمانى اوست ، و « نيست مر ترا دستى بانتقام أو » يعنى بر دفع آن از خود ، وممكنست كه معنى اين باشد كه نيست مر ترا قوّت وتاب تحمّل انتقام أو ومراد اينست كه هر گاه تو دستى بر دفع انتقام أو نداشته باشى يا اين كه تاب تحمّل آن نداشته باشى وبي نياز از رحمت أو نباشى بلكه محتاج باشى بآن پس چگونه نافرمانى أو ميكنى واز آن نمىترسى .

10375

لا يكن المحسن والمسىء عندك سواء ، فانّ ذلك يزهّد المحسن في الاحسان ، ويتايع « 1 » المسىء إلى الإساءة . نبوده باشد احسان كننده وبد كننده نزد تو مساوى وبرابر ، پس بدرستى كه اين بي رغبت ميكند احسان كننده را در احسان ، وتند مىگرداند بد كننده را بسوى بد كردن .

10376

لا تحاسدوا ، فانّ الحسد يأكل الايمان كما تأكل النَّار الحطب ، ولا تباغضوا فانّها الحالقة . رشك مبريد بر يكديگر پس بدرستى كه رشك مىخورد ايمان را چنانكه مىخورد آتش چوب را ، ودشمنى مكنيد با يكديگر پس بدرستى كه دشمنى شوم است .
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « متايعه ( از مادّهء ت ى ع ) بر روى در افتادن در بدى » .