كه خيرى كه رسيده نشود مگر بارتكاب شرّى ، وهمچنين آسانيى كه رسيده نشود مگر بارتكاب دشواريى ، خيرى ندارد ، پس خيرى يا آسانيى كه از كسى برسد بتو باين كه بندگى أو بكنى خيرى نيست واز براي آنها ارتكاب آن نتوان كرد .
10372
لا تملك « 1 » المرأة ما جاوز نفسها ، فانّ المرأة ريحانة وليست بقهرمانة .
مالك نشود زن آنچه را درگذرد از نفس أو ، پس بدرستى كه زن ريحانه است نه قهرمانه ، يعنى كارگزارى مراد اينست كه زن كسى بايد كه متصدّى نشود مگر أموري را كه متعلّق بنفس أو باشد از پاكيزه نگاهداشتن خود وزينت كردن وأمثال آنها ، وخدمات ديگر خانهء أو مثل طبّاخى ورختشوئى وجاروب كردن وأمثال آنها ، در عهدهء أو نشود زيرا كه زن ريحانيست كه بايد بوئيد أو را نه كارگزار وخدمتكار ، پس أو را باين خدمات پژمرده وافسرده نبايد كرد .
10373
لا تقل ما لا تعلم ، فانّ اللَّه سبحانه قد فرض على كلّ جوارحك فرائض يحتجّ بها عليك .
مگو آنچه را نمىدانى پس بدرستى كه خداى سبحانه بتحقيق فرض كرده بر همهء اعضاى تو فريضههايى كه حجّت ميكند به آنها بر تو ، يعنى سؤال ميكند ترا از آنها وهر گاه بجا نياورده باشى حجّت ميكند آن را بر تو از براي عقاب تو
هامش
( 1 ) اين ترجمه مبنى بر آنست كه « لا تملك » بصيغهء مفرد مؤنث غائب ثلاثي مجرّد از باب ضرب يضرب خوانده شود وصحيح ومعروف در قرائت اين كلمه آنست كه بصيغهء مخاطب مذكر از باب تفعيل خوانده شود ابن أبي الحديد گفته ( ج 4 ص 47 چاپ أول مصر ) :
« ولا تمّلك المرأة من أمرها ما جاوز نفسها ، اى لا تدخلها معك في تدبير ولا مشورة ولا تتعدّيّن حال نفسها وما يصلح شأنها فانّ المرأة ريحانة وليست بقهرمانة اى انّما تصلح للمتعة واللذة وليست وكيلا في مال ولا وزيرا في رأى ( تا آخر گفتار أو ) پس « المرأة » را نيز بايد منصوب خواند تا مفعول به « لا تملّك » باشد .