فرو نشيند در آن وعفو كنى وجمع كنى بسبب آن اجر وثواب را ، وممكن است كه « تحرز » مجزوم خوانده شود ومعنى اين باشد كه هر گاه چنين كنى جمع كنى بسبب آن أجر وثواب را .
10344
لا يدعونّك ضيق لزمك في عهد اللَّه إلى النّكث ، فانّ صبرك على ضيق ترجو انفراجه وفضل عاقبته خير لك من عذر تخاف تبعته وتحيط بك من اللَّه لأجله العقوبة .
نخواند ترا زينهار تنگييى كه لازم آيد ترا در عهد خدا بسوى شكستن آن عهد ، پس بدرستى كه صبر تو بر تنگيى كه اميد داشته باشى گشايش آن را وافزونى عاقبت آن را بهترست از براي تو از عذرى كه بترسى از دنبالهء آن وفرو گيرد ترا از جانب خدا از براي آن عقوبت ، يعنى هر گاه عهد وپيمانى با حق تعالى كرده باشى در كردن كارى يا نكردن آن ، بمجرّد اين كه تنگ ودشوار شود بر تو آن ، مشكن آنرا واين تنگى را عذر خود مساز زيرا كه صبر تو بر تنگيى كه اميد گشايش آن وافزونى عاقبت آن داشته باشى كه تنگيهاى دنيوي همه چنانست زيرا كه آخر البتّه گشايش يابد اگر همه بمرگ باشد وعاقبت آن افزون باشد باعتبار اجر وثواب آن بهترست از براي تو از اين كه عذر خود سازى آن تنگى را وبترسى از دنبالهء آن ، و « فرو گيرد ترا بسبب آن از جانب خدا عقوبت » باعتبار اين كه چنان تنگيى نباشد كه تحمّل نتوان كرد وبسبب آن معذور باشى ، وممكن است كه « عذر » بعين بي نقطه وذال نقطهدار چنانكه در نسخهها بنظر رسيد نباشد بلكه بعكس آن باشد يعنى « غدر » بغين نقطهدار ودال بي نقطه ، وبنا بر اين ترجمه اينست كه : بهترست از براي تو از بيوفائيى كه بترسى از دنبالهء آن ، تا آخر ، واين ظاهرترست .
10345
لا تسرعنّ إلى بادرة ، ولا تعجّلنّ بعقوبة وجدت عنها مندوحة ، فانّ ذلك منهكة للدّين مقرّب من الغير .