نيست از دين در چيزى ، « أميد » بمعنى پايانست وبمعنى مدّت وزمان نيز مستعمل مىشود ، ومراد به « دراز نكشيدن أمد » اينست كه مدّت درازى از براي عمر خود يا پايان دورى از براي آن قرار ندهند واين كناية است از اين كه اميدهاى دور ودراز از براي خود قرار ندهند ، چه هر كه اميدهاى دور ودراز از براي خود قرار دهد گويا مدّت عمر خود را دراز وپايان آنرا دور قرار داده ، و « نيست اميد از دين » يعنى داخل نيست در آن در چيزى يعنى در هيچ چيز از دين يعنى اميد داخل نيست در دين أصلا وبهيچ وجه ، يعنى ديندار اميدهاى دنيوي أصلا از براي خود قرار نمىدهد .
10339
لا تقولنّ ما لا تفعله ، فانّك لن تخلو في ذلك من عجز يلزمك وذمّ تكسبه .
مگو زينهار آنچه را نمىكنى آن را ، پس بدرستى كه تو خالى نمىشوى در اين حال از عاجزيى كه لازم باشد ترا ، ومذمّتى كه كسب كنى تو آن را ، يعنى وعده مكن چيزى را كه وفا مكنى بآن ، زيرا كه اگر چنين كنى خالى نخواهى بود در آن حال از عجزي كه لازم تو شود يعنى حق تعالى ترا بجزاى آن عاجز وناتوان گرداند وقدرت واستطاعتي كه بتو عطا كرده بود كه وفا بأمثال آن مىتوانستى كرد از تو زايل كند ، « وخالى - نبودن أو از مذمّتى كه كسب كند آنرا » ظاهرست ، چه خلف كنندهء وعده را همه كس مذمّت كند ، وممكن است مراد به « عجز » عجز نفس أو باشد يعنى خالى نخواهى شد از اين كه منسوب شوى ولازم تو شود صفت ذميمهء عجز نفس وناتوانى آن بمرتبهء كه نتوانى كه بدارى أو را بر وفا بوعدهء كه خود كرده باشى ، واز مذمّتى كه كسب كنى آنرا بسبب اين .
10340
لا تعتذر من أمر أطعت اللَّه سبحانه فيه ، فكفى بذلك منقبة .