واز تاريكى جهل عداوت ودشمنى بر نمىآيد پس همان در صدد تلافى وانتقام باشد واز أو أيمن نتوان شد ، و « خاطف » بمعنى رباينده است وبرق را « خاطف » گويند باعتبار اين كه غلبه كند بر نور چشم وگويا بربايد آنرا .
10333
لا يكن المضمون لك طلبة أولى بك من المفروض عليك عمله .
نبوده باشد ضامن گشته شده از براي تو طلب آن أولى بتو از فرض كرده شده بر تو عمل آن ، مراد اينست كه حق تعالى ضامن شده از براي آدمي روزى را وفارغ كرده أو را از طلب آن چنانكه مكرّر مذكور شد وفرض وواجب كرده بر أو طاعات وعبادات را پس بايد كه آن أولى نگردد باو از اين يعنى چنين نشود كه مشغول شود بطلب آنچه خدا ضامن شده آنرا از براي أو ، وواگذارد آنچه را فرض وواجب كرده بر أو .
10334
لا تمهر الدّنيا دينك ، فانّ من مهر الدّنيا دينه زفّت اليه بالشّقاء والعناء والمحنة والبلاء .
مكن كابين دنيا دين خود را پس بدرستى كه كسى كه كابين دنيا كند دين خود را زفاف كرده شود بسوى أو دنيا همراه با بدبختى وتعب ومحنت وبلا ، تشبيه شده دنيا بعروس چنانكه شايعست ، وكسى كه بذل كند دين خود را از براي آن بكسى كه خواستگارى نمايد آنرا وكابين آن كند دين خود را ، و « زفاف » بكسر زاء با نقطه بردن عروس است از براي داماد ، و « بودن چنين عروسى همراه بدبختى وتعب ومحنت وبلا بحسب آخرت ودنيا » ظاهرست ومحتاج ببيان نيست .
10335
لا تبيعوا الآخرة بالدّنيا ، ولا تستبدلوا الفناء بالبقاء .
مفروشيد آخرت را بدنيا ، وفرا مگيريد فنا را عوض بقاء .