10322
لا تصحبنّ أبناء الدّنيا ، فانّك ان أقللت استثقلوك ، وان أكثرت حسدوك .
مصاحبت مكن زينهار با پسران دنيا ، پس بدرستى كه تو اگر بي چيز باشى كم مىشمارند ، ترا واگر مالدار باشى رشك برند بر تو .
10323
لا ترغب في خلطة الملوك ، فانّهم يستكثرون من الكلام ردّ السّلام ، ويستقلّون من العقاب ضرب الرّقاب .
رغبت مكن در اختلاط پادشاهان ، پس بدرستى كه ايشان بسيار مىشمارند از كلام جواب دادن سلام را ، وكم مىشمارند از عقاب ضرب رقاب را يعنى زدن گردنها را .
10324
لا تسىء الخطاب فيسوءك نكير الجواب .
بد مكن خطاب را پس بد آيد ترا جواب بد ، يعنى اگر خطاب بد كنى جواب بد شنوى وبد آيد ترا آن .
10325
لا تسرعنّ إلى بادرة وجدت عنها مندوحة .
شتاب مكن بسوى تنديى كه يافته باشى از آن توسعهء يعنى ضرور نباشد آن از براي تو وبي آن توانى چارهء كار خود كرد .
10326
لا تطلبنّ طاعة غيرك وطاعة نفسك عليك ممتنعة .
طلب مكن زينهار فرمانبردارى غير خود را وحال آنكه فرمانبردارى نفس تو بر تو ممتنع باشد يعنى منع پذير باشد مراد اينست كه كسى كه نفس أو فرمانبردار أو نباشد ديگران كي فرمانبردار أو گردند ، پس اگر كسى خواهد كه مردم فرمانبردار أو