بسيار مشمار بسيار را از عطاى خود پس بدرستى كه تو بيشترى از آن ، يعنى مرتبهء آدمي شريف وبلندست وهر چند بسيار عطا كند آن در جنب شرافت وبلندى مرتبهء أو سهل باشد ومرتبهء أو بيشتر باشد از آن .
10265
لا تسرّ إلى الجاهل شيئا لا يطيق كتمانه .
نهان مگو بسوى نادان چيزى را كه طاقت نداشته باشد پنهان كردن آن را يعنى سرّ خود را بنادان مگو ، زيرا كه أو طاقت پنهان داشتن سرّ ندارد وزود فاش ميكند .
10266
لا تردّ السّائل وصن مروّتك عن حرمانه .
بر مگردان سائل را ونگاهدار مروّت خود را از محرومى أو يعنى محرومى سائل منافى مروّت وآدميّت تست پس نگاه دار مروّت خود را از آن وفاسد مكن بسبب آن .
10267
لا تسىء اللّفظ ، وان ضاق عليك الجواب .
بد سخن مگو وهر چند تنگ باشد بر تو جواب ، ممكن است مراد اين باشد كه هر گاه سؤالي از تو كنند بد سخن مگو يعنى تندى ودرشتى مكن در جواب هر چند تنگ باشد بر تو جواب وخوب جواب نتوانى گفت كه أو قبول كند با وجود آن نيز تندى ودرشتى مكن ، از براي اين كه بسبب آن آنچه را گوئى قبول كند يا ترك سخن كند چنانكه شايعست ميانهء مردم بلكه هر گاه عاجز شوى اعتراف كن بعجز كه اين عيب نيست بخلاف مجادله كردن وتندى ودرشتى نمودن .
10268
لا تصرم أخاك على ارتياب ، ولا تهجره بعد استعتاب .
مبر از برادر خود بنا بر شكّى ، ودورى مكن از أو بعد از طلب خشنوديى ،