10259
لا ترم سهما يعجزك ردّه .
مينداز تيرى را كه عاجز سازد ترا ردّ آن ، يعنى مكن كارى را كه اگر زيانى داشته باشد نتوانى ردّ كرد زيان آن را از خود ، مانند تير كه وقتي كه انداختى ديگر نتوانى آنرا برگردانيد ، يا اين كه مينداز تيرى را كه اگر آن را ردّ كنند بر تو ودر برابر آن تيرى اندازند بتو عاجز سازد ترا ونتوانى مقاومت كرد با آن .
10260
لا تعتمد على مودّة من لا يوفى بعهده .
اعتماد مكن بر دوستى كسى كه وفا نمىكند بعهد وپيمان خود .
10261
لا تحلّنّ عقدا يعجزك ايثاقه .
وا مكن زينهار گرهى را كه عاجز سازد ترا محكم بستن آن ، يعنى وا مكن گرهى را كه اگر پشيمان شوى از واكردن آن نتوانى ديگر محكم بست آنرا .
10262
لا توحشنّ امرء يسوءك فراقه .
رم مده زينهار مردى را كه ناخوش آيد ترا جدائى أو ، يعنى هر گاه مصاحبت كسى را خواهى وناخوش دارى جدائى أو را پس سلوك نيكو كن با أو بنرمى ومهربانى ، تا رم نكند از تو وجدا نگردد .
10263
لا تستحى من اعطاء القليل ، فانّ الحرمان أقلّ منه .
شرم مكن از عطا كردن كم پس بدرستى كه محرومى كمترست از آن ، يعنى هر گاه زياد عطا نتوانى كرد كم عطا كن وشرم مكن از آن ومحروم مگردان أو را بسبب آن ، زيرا كه محروم گردانيدن كمترست از آن كم دادن وبدترست از آن ، پس چرا شرم كنى از آن وشرم نكنى از اين .
10264
لا تستكثرنّ الكثير من نوالك ، فانّك أكثر منه .