از أو گردانيده باشد كه كم است كه ديگر رو باو آورد ، ومتوسّل شو بكسى كه دنيا رو باو آورده باشد كه أو در ترقّيست وممكن است كه از أو نفعي بتو برسد ، يا اين كه از چنين كسى جدائى مكن بدشمنى كردن با أو وآزرده كردن أو از خود زيرا كه دنيا رو باو دارد ومصلحت نيست در جدائى از أو .
10272
لا تظنّنّ بكلمة بدرت من أحد سوء وأنت تجد لها في الخير محتملا .
گمان مكن زينهار بكلمهء كه سرزند از كسى بديى را وحال اين كه تو بيابى از براي آن در خير احتمالي ، غرض اينست كه كلام كسى را بر محمل بد نبايد حمل كرد هر گاه احتمال خيرى در آن برود وهر چند آن احتمال بعيد باشد .
10273
لا تجعلنّ للشّيطان في عملك نصيبا ، ولا على نفسك سبيلا .
مگردان زينهار از براي شيطان در عمل خود نصيبي ، ونه از براي أو بر نفس خود راهى ، مراد از « نصيب قرار ندادن از براي شيطان در عمل خود » اينست كه خالص گرداند آن را از براي خدا وآميخته بريا وأمثال آن نسازد كه بسبب آن شيطان در آن شريك شود ، يا اين كه در آن وسواس بكند از وسواسهاى شيطانى مثل وسواس در نيّت ، ومراد از « راه قرار ندادن از براي أو » اينست كه أو را بهيچ وجه بر خود مسلّط نسازد وأطاعت أو در هيچ باب نكند .
10274
لا تتكلّمنّ إذا لم تجد للكلام موقعا .
سخن مگو زينهار هر گاه نيابى از براي سخن جايگاهى ، مثل موعظهء كسى كه معلوم باشد كه اثر در أو نمىكند ، يا تحقيق مسئلهء از براي كسى كه نفهمد .
10275
لا تبذلنّ ودّك إذا لم تجد موضعا .