10220
لا تمازح الشّريف فيحقد عليك .
مزاح مكن با بلند مرتبه پس كينهور گردد بر تو ، يعنى غالب اينست كه كسى كه بلند مرتبه باشد خوش نمىآيد أو را مزاح كسى با أو وباعث اين مىشود كه كينهء أو را در دل گيرد .
10221
لا تلاح الدّنىّ فيجترئ عليك .
منازعه مكن با پست مرتبه پس دلير شود بر تو ، يعنى اگر منازعه كنى با أو دلير مىشود بر تو ورعايت أدب تو نكند .
10222
لا يغلبنّ غضبك حلمك .
غلبه نكند زينهار خشم تو بردبارى ترا ، يعنى بايد كه خشم خود را ببردبارى فرونشانى ونگذارى كه خشم بر آن غلبه كند وترا در صدد تلافى وانتقام اين كار در آورد .
10223
لا يبعدنّ هواك علمك .
دور نگرداند زينهار هواي تو علم ترا ، « دور كردن هوا علم را » كناية از اينست كه هوا وخواهش أو را فرمانبردار خود گردانند ونگذارند كه عمل بعلم خود كند پس گويا دور گردانيدهاند علم أو را از أو .
10224
لا تطمع العظماء في حيفك .
بطمع مينداز عظما را در جور وظلم خود ، يعنى چنين مكن كه عظما بطمع افتند كه تو از براي رعايت ايشان جور وظلمي بر كسى بكنى .
10225
لا تؤيس الضّعفاء من عدلك .
نوميد مساز ضعفا را از عدل خود ، يعنى چنان مكن كه اگر طرف حقّ ضعيف باشد تو رعايت جانب قوى كنى وحكم بعدل نكنى از براي أو چنانكه در بسيارى