تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

10220

لا تمازح الشّريف فيحقد عليك . مزاح مكن با بلند مرتبه پس كينه‌ور گردد بر تو ، يعنى غالب اينست كه كسى كه بلند مرتبه باشد خوش نمىآيد أو را مزاح كسى با أو وباعث اين مىشود كه كينهء أو را در دل گيرد .

10221

لا تلاح الدّنىّ فيجترئ عليك . منازعه مكن با پست مرتبه پس دلير شود بر تو ، يعنى اگر منازعه كنى با أو دلير مىشود بر تو ورعايت أدب تو نكند .

10222

لا يغلبنّ غضبك حلمك . غلبه نكند زينهار خشم تو بردبارى ترا ، يعنى بايد كه خشم خود را ببردبارى فرونشانى ونگذارى كه خشم بر آن غلبه كند وترا در صدد تلافى وانتقام اين كار در آورد .

10223

لا يبعدنّ هواك علمك . دور نگرداند زينهار هواي تو علم ترا ، « دور كردن هوا علم را » كناية از اينست كه هوا وخواهش أو را فرمانبردار خود گردانند ونگذارند كه عمل بعلم خود كند پس گويا دور گردانيده‌اند علم أو را از أو .

10224

لا تطمع العظماء في حيفك . بطمع مينداز عظما را در جور وظلم خود ، يعنى چنين مكن كه عظما بطمع افتند كه تو از براي رعايت ايشان جور وظلمي بر كسى بكنى .

10225

لا تؤيس الضّعفاء من عدلك . نوميد مساز ضعفا را از عدل خود ، يعنى چنان مكن كه اگر طرف حقّ ضعيف باشد تو رعايت جانب قوى كنى وحكم بعدل نكنى از براي أو چنانكه در بسيارى