بزرگ مشمار عطا را وهر چند بزرگ باشد پس بدرستى كه قدر سؤال بزرگتر از آنست ، يعنى قدر سؤال وآبروئى كه أو نزد تو ريخته بزرگترست از آنچه باو عطا كنى هر چند آن بزرگ باشد .
10202
لا تخاطر بشئ رجاء أكثر منه .
در هلاكت مينداز چيزى را از براي اميد زيادة بر آن چنانكه شيوهء بسيارى از مردم دنياست كه أموال خود را برشوه وأمثال آن تلف ميكنند باميد اين كه منصبى بگيرند كه زيادة بر آن تحصيل كنند وبسيارست كه نمىشود وخانه خراب مىمانند .
10203
لا تمارينّ اللّجوج في محفل .
جدل مكن زينهار با لجوج در محفلى يعنى در محلّ جمعيّتى ومراد به « جدل » در اينجا مطلق نزاع وبحث است ومنع از آن باعتبار اينست كه لجوج هر چند حق بر أو ظاهر شود باز لجاجت ميكند وقبول نمىكند وسخن بطول مىكشد وباعث كدورت وملالت حضّار مىشود .
10204
لا تشاورنّ في أمرك من يجهل .
مشورت مكن زينهار در كار خود كسى را كه نادان باشد .
10205
لا تتّكل في أمورك على كسلان .
اعتماد مكن در كارهاى خود بر كسلانى ، يعنى كسى كه كاهلي وسستى داشته باشد در كارها وگران باشد بر أو آنها .
10206
لا ترجونّ فضل منَّان ، ولا تأتمن الأحمق والخوّان .
اميد مدار زينهار احسان بسيار منّت گذارنده را ، وامين مگردان أحمق وبسيار خيانت كننده را ، مراد به « اميد نداشتن احسان بسيار منّت گذارنده » اينست كه طلب احسان از أو نكند بلكه قبول آن نيز از أو نكند .