أيمن مباش از دشمنى واگر چه شكر كند ، زيرا كه ممكن است كه آن شكر أو از براي مكر وفريب باشد تا اين كه أو را از دشمنى خود أيمن گرداند ودست از حفظ وحراست خود بر دارد تا هر چه خواهد از دشمنى تواند كرد ، يا اين كه مردم أو را دوست أو گمان كنند وبعد از آن آنچه گويد در بارهء أو قبول كنند .
10198
لا تشاور عدوّك واستره خبرك .
مشورت مكن با دشمن خود وبپوشان از أو خبر خود را ، يعنى خبر مده أو را بچيزى از أحوال خود ، ودر بعضي نسخهها « خيرك » بياء دو نقطهء زيرست وبنا بر اين ترجمه اينست كه : بپوشان از أو مال خود را .
10199
لا يكن أهلك وذوودّك أشقى النَّاس بك .
نبوده باشند أهل تو وصاحب دوستى تو بدبختترين مردم بتو ، يعنى چنين مكن كه أهل ودوستان خود را احسان ورعايت كمتر از ديگران كنى وايشان محرومتر از ديگران باشند از جانب تو ، چنانكه طريقهء بعضي از مردم دنياست كه أهل ودوستان خود را وامىگذارند وبرعايت ديگران مىپردازند ، ودر بعضي نسخهها « ذووك » بجاى « ذو ودّك » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : نبوده باشد أهل تو ومصاحبان تو بدبختترين .
10200
لا تستكثرنّ العطاء وان كثر ، فانّ حسن الثّناء أكثر منه .
بسيار مشمار عطا را وهر چند بسيار باشد پس بدرستى كه نيكوئى ستايش بيشتر از آنست ، يعنى هر چند عطاى تو بسيار باشد تو آنرا بسيار مشمار زيرا كه عوضى كه تو مىگيرى بسبب آن كه آن نيكوئى ستايش است از آن عطا كرده شده يا هر كه بر آن مطّلع شده بيشترست از آن .
10201
لا تستعظمنّ النّوال وان عظم ، فانّ قدر السّؤال أعظم منه .