واگر ديگرى گفته باشد بر عكس آن كنى ، زيرا كه بسيارست كه سخن حقّى بر زبان كسى كه بر باطل باشد جارى مىشود ، وهمچنين سخن بلند مرتبهء بر زبان كسى كه چندان رتبهء نداشته باشد روان مىگردد ، وهمچنين عكس آن .
10190
لا ترخّص لنفسك في شيء من سىّء الأقوال والافعال .
رخصت مده از براي نفس خود در چيزى از بد گفتارها وكارها ، يعنى نفس خود را أصلا رخصت سخن بدى يا كار بدى نمىبايد داد وهيچ چيزى از آنها را سهل نبايد گرفت ، زيرا كه هيچ بدى سهل نيست وسهل گرفتن هر بدى نزد خدا عظيمست ، وديگر اين كه همين كه في الجملة رخصتى يافت غالب اينست كه بهيچ مرتبهء نمىايستد واز هر مرتبهء بمرتبهء كه اندكى از آن بالاتر باشد تجاوز ميكند ، وهمچنين تا بهر مرتبهء برسد .
10191
لا تفسد ما يعنيك صلاحه .
فاسد مكن آنچه را مهمّ باشد ترا صلاح آن ، يعنى ضرور ودر كار باشد از براي تو صلاح آن ، مثل مال كه از براي دنيا وآخرت آدمي در كارست ، پس فاسد نبايد كرد باين كه در مصرفى صرف كند كه بكار نيايد .
10192
لا تغلق بابا يعجزك افتتاحه .
مبند درى را كه عاجز سازد ترا گشودن آن ، غرض اينست كه كارى را كه كسى كند بايد كه چنين باشد كه اگر پشيمان شود از آن چارهء باشد از براي آن ، وكارى نكند كه اگر بعد از آن خلاف آن را خواهد بدر شدى نباشد أو را از آن ، مثل اين كه درى را ببندد بر روى خود كه اگر بعد از آن خواهد بگشايد نتواند گشود ، مثل اين كه قفل كند قفل محكمى وكليد آن با أو نباشد .
10193
لا تبد عن واضحة وقد فعلت الأمور الفاضحة .