ظاهر مكن واضحه را وحال آنكه بتحقيق كردهء أمور فاضحه ، مراد به « واضحه » دندانهاست كه در وقت خنده نمايان مىشود ، و « أمور فاضحه » يعنى كارهاى رسوا [ كننده ] كه گناهان باشد ومراد اينست كه كسى كه بتحقيق گناهان كرده باشد سزاوار نيست كه بي باك باشد وخندهء دندان نما كند بلكه بايد كه همواره از براي آنها حزين وغمگين باشد ، نهايت مرتبه اين كه گاهى تبسّمى بكند كه دندانها نموده نشود .
10194
لا تطمع في كلّ ما تسمع ، فكفى بذلك غرّة .
طمع مكن در هر چه مىشنوى پس كافيست اين بحسب غفلت ، يعنى در غفلت آدمي همين كافيست كه چنين باشد كه هر چه بشنود طمع كند در آن وسعى كند از براي تحصيل آن ، ونداند كه بسيار باشد كه آن دروغ باشد يا اين كه تحصيل آن نتوان كرد وبر تقديرى كه توان كرد بقبح اين طمع زياد وپيروى هوا وهوس باين مرتبه نرسد ، مرد آگاه آنستكه در دنيا در هر باب بدادهء خدا راضى باشد وتمام سعى أو از براي آخرت ورستگارى در آن باشد .
10195
لا ترغب في كلّ ما يفنى ويذهب ، فكفى بذلك مضرّة .
رغبت مكن در هر چه فانى مىشود ومىرود پس كافيست اين بحسب مضرّت يعنى كافيست از براي مضرّت آدمي رغبت كردن أو در أمور دنيوي كه فانى مىشود ومىرود وسعى كردن از براي آن وباز ايستادن بسبب آن از سعى از براي آخرت كه پاينده وباقيست .
10196
لا تقطع صديقا وان كفر .
مبر از دوستى وقطع صلهء أو مكن واگر چه أو كفران كند .
10197
لا تأمن عدوّا وان شكر .