بكسى كه بشناسد احسان را وشكر آن كند ، ودر بعضي « نسخهها » بجاى « عروف » « معروف » است يعنى نزد غير كس خوبى .
10173
لا تحدّث بما تخاف تكذيبه .
سخن مگو بچيزى كه بترسى تكذيب آن را ، يعنى بچيزى كه مردم تكذيب آن كنند وقبول نكنند مثل أمرى كه غرابتى داشته باشد ومردم كم قبول كنند ، زيرا كه هر چند آن راست باشد چون باعث تهمت دروغگوئى مىشود اجتناب از آن بايد .
10174
لا تصدق من يقابل صدقك بتكذيبه .
راست مگو كسى را كه در برابر مىاندازد راستى نرا بتكذيب خود ، اين نيز مضمون فقرهء سابقست واين كه راست را هم نزد كسى كه تكذيب آن كند نبايد گفت ، وغرض تأكيد اين معنيست اگر هر دو را همراه فرموده باشند .
10175
لا تسأل من تخاف منعه .
سؤال مكن از كسى كه بترسى منع أو را ، يعنى احتمال اين دهى كه ردّ كند ترا وحاجت ترا بر نياورد .
10176
لا تغالب من لا تقدر على دفعه .
در صدد غلبه در ميا با كسى كه قادر نباشى بر دفع آن ، يعنى چنين كسى اگر آزارى بتو رساند صبر وتحمّل كن ودر صدد دفع آن وغلبه بر أو در ميا ، كه بغير سبكى وخفّت ثمرهء ندارد .
10177
لا تعد بما تعجز عن الوفاء به .
وعده مكن به آن چه عاجز باشى از وفاء بآن .
10178
لا تضمن ما لا تقدر على الوفاء به .