رغبت مكن زينهار در دوستى كسى كه كشف نكرده باشى أو را ، يعنى نگشوده باشى باطن أو را ، وخوبى آن بر تو ظاهر نشده باشد .
10168
لا تزهدنّ في شيء حتّى تعرفه .
بي رغبت مباش زينهار در چيزى تا اين كه بشناسى آن را ، يعنى حكم ببدى چيزى مكن وخود را يا مردم را از آن منع مكن تا اين كه بشناسى بدى آن را بحسب شرع وحرمت يا كراهت آنرا ، وهر گاه يكى از آنها در آن معلوم نباشد آنرا بايد مباح دانست ومنع از آن وجهي ندارد ، واين موافق است با آنچه مشهورست ميانهء علما از اين كه أصل در أشياء أباحت است وبعضي آيات كريمه وأحاديث شريفه نيز دلالت بر آن دارد چنانكه فقير در حواشي شرح مختصر عضدي تفصيل آن داده .
10169
لا تقدمنّ على أمر حتّى تخبره .
قدم مگذار زينهار بر كارى تا اين كه بدانى آن را ، يعنى پيش از اين كه بدانى خوبى آنرا واين كه ضرر وزيانى در آن نباشد .
10170
لا تستحسن من نفسك ما من غيرك تستنكره .
نيكو مشمار از نفس خود آنچه را از غير خود ناخوش مىشمارى آنرا ، يعنى هر چه را از ديگران بد مىشمارى آنرا از خود نيز بد شمار ومرتكب آن مشو ، نه مانند بعضي واعظان كه مردم را منع كنند از چيزها وخود مرتكب آنها شوند .
10171
لا تضيّعنّ مالك في غير معروف .
ضايع مكن زينهار مال خود را در غير معروفي ، يعنى در غير مصرف نيكوئى .
10172
لا تضعنّ معروفك عند غير معروف .
مگذار زينهار احسان خود را نزد غير شناسائى ، يعنى احسان مكن مگر