تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
خشك شده را گويند وأسباب ومتاع دنيا را « حطام » گويند باعتبار تشبيه بآن در بي قدرى وبي اعتباري ، و « چگونه ظلم كنم از براي نفسي » يعنى از براي خاطر نفسي يعنى تنى ومراد تن خودست كه شتاب ميكند بسوى كهنگى رجوع آن يعنى مرجع ومآل حال آن كهنگى وپوسيدنست وشتاب ميكند در رسيدن بآن . وبعضي گفته‌اند كه : « ذكر رجوع باعتبار اينست كه در اوّل معدوم است ونيست وبعد از كهنگى نيز معدوم مىشود پس بزودى رجوع ميكند بحال اوّل وبرميگردد بآن » ، و « دراز مىكشد در خاك » يعنى آن دراز مىكشد در خاك يعنى مدّت درازى در زير خاك بايد بماند وآثار أعمال آن بآن برسد تا ديگر بروز حساب چه رسد . ودر نهج البلاغة « لأن » بجاى « لئن » است وبنا بر اين « أبيت » معلوم خوانده شود ولازم باشد وترجمه اينست كه : سوگند بخدا كه هر آينه اين كه شب بروز آورم من بر روى خسك ، تا آخر .

10145

ولقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله أنّنى لم أردّ على اللَّه سبحانه ولا على رسوله ساعة قطّ ، ولقد واسيته بنفسي في المواطن الّتى تنكص فيها الأبطال وتتأخّر عنها الأقدام نجدة أكرمني اللَّه بها ، ولقد بذلت في طاعته صلوات اللَّه عليه وآله جهدي وجاهدت أعداءه بكلّ طاقتى ، ووقيته بنفسي ، ولقد أفضى الىّ من علمه بما لم يفض به إلى أحد غيرى . وسوگند مىخورم كه هر آينه بتحقيق مىدانند مستحفظان از أصحاب رسول خدا - رحمت كناد خدا بر أو وآل أو - اين كه من ردّ نكردم بر خداى سبحانه ونه بر رسول أو ساعتي هرگز ، وهر آينه بتحقيق كه مواسات كردم با أو بنفس خود در همهء جايگاهها كه باز مىايستادند در آنها شجاعان وپس مىرفت از آنها قدمها ، شجاعتى