بوده كه مردهاند وبعد از ايشان باو رسيده پس گويا جانشين ايشانست ، يا اين كه جانشين پدران مردهء خودست .
10097
وقّروا أنفسكم عن الفكاهات ومضاحك الحكايات ، ومحال التّرّهات .
بزرگ ومتين گردانيد نفسهاى خود را از مزاحها ، ومضاحك حكايتها ، ومحال باطلها ، يعنى بزرگ ومتين گردانيد نفسهاى خود را وبرتر داريد آنها را از اين أمور كه باعث حقارت ونقص آنها مىشود ، يكى مزاح كردن بسيار چنانكه مكرّر مذكور شد ، دويم حكايتها كه محلّ خنده باشد ، سيم « محال ترّهات » بتخفيف لام بمعنى باطلهاست ، ومحال بكسر ميم وتخفيف لام بمعنى مكرست ، و « محالّ » بفتح ميم وتشديد لام جمع محلّ است يعنى جايگاه ، وبنا بر اين مراد به « جايگاههاى باطل » مجالسيست كه سخنان باطل در آنها مذكور شود يا مجالس لهو ولعب ، وبنا بر اين ممكن است مراد مرگ كردن با مردم باشد بسخنان باطل يا كارهاى باطل ، و « محال » بضمّ ميم وتخفيف لام بمعنى برگشته شده است ، وبنا بر اين ممكن است مراد اين باشد كه واز آنچه برگشته شده باشد از صورت خود از باطلها يعنى از شبهههاى باطله كه برگشته شده باشد از صورت خود وبصورت حقّ جلوه نمايد يعنى از تمسّك به آنها واحتجاج به آنها ، يا اين كه مراد به « محال باطلها » باطلى چند باشد كه هر كه بشنود تصديق آن نكند وآن را گزاف داند ومحال شمارد ، وتخصيص به آنها از براي زيادتى قبح آنها باشد نسبت بساير باطلها بسبب اين كه با وجود گناه كذب سبب خفّت وذلّت صاحب خود مىگردد نزد مردم نيز ، واللَّه تعالى يعلم .
10098
ويح البخيل المتعجّل الفقر الّذى منه هرب ، والتَّارك الغنى الّذى ايّاه طلب .