تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
ويح از براي بخيل تعجيل كننده درويشى را كه از آن گريخته ، وترك كننده توانگرى را كه آن را طلب كرده ، يعنى محلّ ترحّم است بخيل وبي عقلي أو ، زيرا كه بخيلى ميكند از ترس درويشى واز براي طلب توانگرى ، واز براي اين بالفعل با وجود توانگرى خود را درويش ميكند وبروش ايشان سلوك مىنمايد وترك توانگرى وسلوك ايشان ميكند پس از براي ترس از مجرّد احتمال درويشى در يك وقتي بالفعل خود را درويش ميكند واز براي طلب توانگرى بعد از اين كه آن نيز مجرّد احتماليست ترك ميكند توانگرى را كه بالفعل دارد وظاهرست كه اين محض سفاهت وبي عقليست .

10099

وقار الشّيب أحبّ الىّ من نضارة الشّباب . وقار پيرى دوسترست بسوى من از خرّمى جوانى ، زيرا كه آن مانع مىگردد از بسيارى از هواها وهوسها واين بر مىانگيزاند بر آنها .

10100

ويل للباغين من أحكم الحاكمين وعالم ضمائر المضمرين . واي از براي ستمگران يا سركشان از حكم كننده‌ترين حكم كنندگان وداناى ضمير مضمران ، « ضمير » چيزى را گويند كه كسى در خاطر گيرد ، و « مضمر » كسى را كه چيزى در خاطر گيرد ومراد اينست كه : واي بر ايشان از جانب حق تعالى كه حكم كننده‌ترين حكم كنندگانست ، ودر هر چيز وبر هر كس حكم تواند كرد ودر يك لمحه بر اوّلين وآخرين در حشر حكم كند وغير أو هيچ حاكمى چنين نباشد ، وداناست هر چه را هر كه در خاطر گذراند هر چند أصلا آشكار نكند .

10101

ويل لمن بلى بعصيان وحرمان وخذلان . واي از براي كسى كه گرفتار شده باشد بنافرمانى ومحرومى وخذلان ، يعنى