است و « ذاهل » نيز بمعنى غافل است ، ومراد به « راه راست درست أو » راه نجات ورستگارى اوست كه آن أطاعت وفرمانبردارى حقّ تعالى باشد .
10094
ويح المعاصي ما أجهله ، وعن حظّه ما أعدله .
ويح از براي عصيان كننده ، چه چيز نادان كرده أو را ، واز بهرهء خود چه چيز عدول فرموده أو را ، يعنى چه نادانست وچه عدول كرده از حظّ وبهرهء خود .
10095
ويح الحسد ما أعدله ، بدأ بصاحبه فقتله .
ويح از براي حسد ، چه چيز عادل كرده است أو را ابتدأ كرده بصاحب خود پس كشته أو را يعنى رحمت باد بر آن چه عادل كرده است كه ضرر آن ابتدأ بصاحب آن مىرسد ومىگدازد أو را از غم واندوه تا بكشد أو را ، و « تقييد بابتداء » باعتبار اينست كه گاه باشد كه ضررى از آن بكسى كه حسد بر أو باشد نيز برسد ، باعتبار اين كه صاحب آن بسبب آن ضررى باو رساند .
10096
ويح ابن آدم ، أسير الجوع ، صريع الشّبع ، غرض الآفات ، خليفة الأموات .
ويح از براي پسر آدم أسير گرسنگى است ، افتادهء سيريست ، نشانهء آفتهاست ، جانشين مردگانست . يعنى محلّ ترحّم است آدمي همين كه گرسنه شد در بند آن مىافتد وگرفتار آن مىشود ، وچون سير شد سيرى غلبه ميكند بر أو وأو را مىاندازد يعنى در زيان وخسران مىاندازد ، يا اين كه أو را سنگين وكاهل مىگرداند كه كارى از أو نمىآيد مانند كسى كه بر زمين افتاده باشد ونتواند برخاست ، وهدف ونشانهء تيرهاى آفتهاست ، و « جانشين مردگانست » يعنى نهايت مرتبهء أو در دنيا جانشينى مردگانست ، زيرا كه آنچه تحصيل كند در آن از مال وجاه چيزى چندست كه از جمعى