نشوند وخوار نكنند ، ومراد شكوهء عصر وزمان خودست وتشبيه « باطل » بچنان شترى نزد ايشان ، واين كه آن بعد از اين كه خاموش شده بود قبل از اين در زمان حضرت رسالت پناهى صلّى اللَّه عليه وآله حالا بفرياد وخوانندگى آمده وروزگار مانند جانور درندهء گزنده حمله كند وبر جهد بر نيكان .
10041
هيهات لولا التّقى لكنت أدهى العرب .
دورست اين ، اگر نمىبود پرهيزگارى هر آينه مىبودم من صاحب بديهىترين عرب « دهى » بسكون هاء و « دهاء بمدّ همزه « 1 » زيركى زياديست كه آدمي با آن بمكر وغدر وأمثال آنها أمور دنيوي را انتظام دهد واين مىبايد تتمهء كلامي باشد كه قبل از اين نقل شده باشد از بعضي كه مىگفتهاند كه : آن حضرت وقوف در أمور دنيا ونظم ونسق آنها ندارد ، پس فرمودهاند كه : چنين نيست دورست از حق اين كه گفتهاند ، اگر پرهيزگارى نمىبود من صاحب دهىترين عرب مىبودم ، نهايت تقوى وپرهيزگارى مانع است مرا از آن ، زيرا كه در آن حيله ومكر وغدر وأمثال آنها بايد كه منافى تقوى وپرهيزگاريست پس گمان كردهاند كه من آن زيركى را ندارم .
10042
هيهات أن يفوت الموت من طلب ، أو ينجو منه من هرب .
دورست اين كه فوت شود مرگ را كسى كه طلب كند ، يا اين كه نجات يابد از آن كسى كه بگريزد يعنى نمىشود كه كسى كه مرگ طلب كند أو را در نيابد أو را وفوت شود أو از آن ، و « يا اين كه نجات يابد از آن » همان مضمونست كه بعبارت ديگر ادا شده وأمثال اين ترديد كه هر دو شقّ آن يك معنى است واختلاف بمجرّد لفظ است در كلام عرب شايع است ، وممكن است مراد به « من طلب » كسى باشد كه
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « دهى بالفتح زيركى وكاردانى وتيزى ذهن وجودت رأى وجودت فهم ، دهاء بالفتح والمدّ مثله ، والهمزة منقلبة عن الياء » .