زيرا كه بعد از فرود آمدن بيمارى ديگر چندان كارى از اين كس نيايد ، ودر نهج البلاغة « غضارة » بجاى « غضاضه » است وآن بمعنى نيكوئى عيش است يعنى أهل نيكوئى عيش بسبب صحّت .
10036
هل يدفع عنكم الأقارب ، أو تنفعكم النّواحب .
آيا دفع ميكنند از شما خويشان ، يا نفع مىدهند شما را بلند كنندگان آواز بگريه ؟ ! اين هم استفهام انكاريست ومراد اينست كه بعد از مرگ خويشان دفع نمىتوانند كرد از شما شدّت وسختىاى وعذاب وعقابي ، وگريه كنندگان بر شما بفرياد وفغان سودى نمىدهند شما را ، پس بايد كه تا حياتي داريد خود تدارك أحوال آن سراى خود ورستگارى در آن بكنيد .
10037
هيهات ما تناكرتم الّا لما قبلكم من الخطايا والذّنوب .
دورست اين ، نادان ننمودهايد خود را مگر از براي آنچه پيش شماست از خطاها وگناهان ، ظاهر اينست كه اين تتمهء كلامي باشد كه قبل از اين فرموده باشند ، ومراد دورى امرى باشد كه در آنجا مذكور شد ، و « نادان نمودن خود » كناية است از مكروه وناخوش بودن مرگ نزد ايشان ودوستى نكردن با آن ، چنانكه گويا آنرا نمىشناسند ومعرفتي ندارند بآن ، ومراد اينست كه اين نيست مگر بسبب آنچه كردهايد از خطاها وگناهان پس ناخوش داريد مگر را از ترس جزاى آنها بعد از آن ، واگر كسى چنين نباشد مرگ محبوب أو باشد از براي رسيدن بسبب آن برحمتهاى حق تعالى وسعادت جاويدان .
10038
هل من خلاص أو مناص أو ملاذ أو معاذ أو فرار أو محار .
آيا هست خلاصيى يا مناصى يا ملاذى يا معاذى يا فرارى يا محارى ، « مناص » بمعنى گريختن است يا ملجأ يعنى جائى كه پناه به آنجا برده شود ، و « ملاذ » و « معاذ » هر يك بمعنى پناه بردنست يا جائى كه پناه بآن برده شود ، و « فرار »