هلاك شده هر كه آرام گرفته بسوى دنيا وكابين آن كرده دين خود را ، پس أو هر جا كه ميل كند دنيا ، ميل كند بسوى آن ، بتحقيق كه فرا گرفته آن را اندوه خود ومعبود خود ، مراد ذمّ جمعيست كه محبّت زياد دارند بدنيا وقرار وآرام دل ايشان به آنست واز سر دين خود گذشتهاند از براي آن ، چنانكه گويا آنرا بعقد نكاح خود در آوردهاند وكابين آن كردهاند دين خود را ، وبهر طرفي كه آن ميل كند ميل كنند بسوى آن وهمهء همّ واندوه ايشان از براي آنست وباكى از فوت چيز ديگر ندارند ودر حقيقت آن را معبود خود فرا گرفتهاند وپرستش آن ميكنند .
10034
هل ينتظر أهل غضاضة الشباب الّا حوانى الهرم .
آيا انتظار مىكشند أهل طراوت وتازگى جوانى مگر خم كنندههاى پيرى را ، استفهام انكاريست يعنى انتظار نمىكشند مگر آنها را ، ومراد اينست كه عاقبت طراوت وتازگى جوانى نيست مگر كهنگى پيرى كه خم ميكند پشت اين كس را ، پس تا آن هست وكارى از اين كس مىآيد كه سبب رستگارى أو گردد بايد كه بآن پرداخت وآن را پس نينداخت ، زيرا كه در پيرى وخم شدن پشت ديگر چندان كارى از اين كس نيايد ، ودر نهج البلاغة « بضاضه » بجاى « غضاضه » است وآن بمعنى امتلاء بدن وقوّت آنست .
10035
هل ينتظر أهل غضاضة الصّحة الّا نوازل السّقم .
آيا انتظار مىكشند أهل طراوت وتازگى صحّت وتندرستى مگر فرود آيندههاى بيمارى را ، اين هم استفهام انكاريست يعنى انتظار نمىكشند مگر آنها را وعاقبت صحّت نيست مگر بيماريى كه فرود آيد باين كس ، پس تا صحّت هست وكارى از اين كس مىآيد بايد آنرا غنيمت شمرد وبكارى پرداخت كه سبب رستگارى گردد ،