ورأيها يعنى حاكميست كه بسبب خواهشها ميل نمىكند از حقّى بباطلى چنانكه در بعضي از حكّام ميباشد وهيچ شبهه ورأيي آن را مشتبه نمىگرداند بلكه همواره حقّ از آن واضح ولايح باشد از براي كسى كه عالم بتنزيل وتأويل آن باشد ، وممكن است كه ترجمه اين باشد كه : ميل نمىكند بسبب آن خواهشها ومشتبه نمىگرداند بسبب آن شبههها ورأيها ، يعنى معرفت آن وعمل بآن سبب اين مىشود كه خواهشها ميل از حق نكنند وشبههها ورأيها مشتبه نگردند زيرا كه آن در هر باب فصل ميكند ميانهء حق وباطل پس بطلان هر شبهه وهر رأى باطلى از آن ظاهر مىشود واشتباهى نمىماند .
10048
هلك الفرحون بالدّنيا يوم القيامة ، ونجا المحزونون بها .
هلاك شدهاند شادمانان بدنيا در روز قيامت ، ورستگارى يافتهاند وهنا كان بآن ، يعنى هر كه در دنيا شادمان باشد ودر غم واندوه چگونگى أحوال آخرت خود نباشد أو در روز قيامت هلاك شود ، زيرا كه اين شادمانى يا باعتبار اينست كه باكى ندارد از عذاب وعقاب حق تعالى وهر چه مىخواهد ميكند ، وهلاكت اخروى أو ظاهرست ، ويا باعتبار اينست كه باعتقاد خود آنچه بايد از أطاعت وبندگى كرده واحتمال تقصيري بخود راه نمىدهد واين عجب وخود بيني است وبغايت مذموم است وسبب هلاكت اخروى گردد ، وهر كه محزون واندوهناك باشد در دنيا از براي انديشهء آخرت خود ، أو روز قيامت رستگار گردد ، زيرا كه چنين كسى البتة بقدر مقدور سعى ميكند از براي آخرت خود ، وبا وجود آن هر گاه محزون واندوهناك نيز باشد باعتبار احتمال تقصير خود ، پس عجب وخودبينى نيز ندارد ، وظاهرست كه چنين كسى رستگار باشد .
10049
هل تنظر الّا فقيرا يكابد فقرا ، أو غنيّا بدّل نعم اللَّه كفرا ، أو بخيلا اتّخذ البخل بحقّ اللَّه وفرا ، أو متمرّدا كأنّ بأذنيه عن سماع الحكمة وقرا .