10032
هلك خزّان الأموال وهم أحياء والعلماء باقون ما بقي اللّيل والنّهار ، أعيانهم مفقودة وأمثالهم في القلوب موجودة .
هلاك شدهاند پنهان كنندگان أموال در مخزنها وحال آنكه ايشان زندگانند ، وعلما باقىاند چندان كه باقيست شب وروز ، أعيان ايشان ناياب شدهاند وأمثال ايشان موجودند در دلها ، « أمثال » جمع مثل بكسر ميم وسكون ثاء است يا مثل بفتح هر دو بمعنى شبه ونظير ، ودويم بمعنى حجّت وحديث نيز آمده وشايع شده نيز استعمال آن در هر سخنى كه آن را شأن وغرابتى باشد وظاهر اينست كه در اينجا مراد يكى از معنيهاى آخر باشد يعنى سخنان ايشان يا حجّتها وبرهانها كه از أفكار ايشان باشد يا سخنان بلند مرتبهء ايشان ، ومعنى اوّل نيز مراد مىتواند بود باين كه مراد به « أشباه ايشان » صورتهاى ايشان باشد كه در خاطر در مىآيند نزد مذاكرهء سخنان وأفكار وآثار ايشان ، ومراد ذمّ پنهان كنندگان أموال در مخزنها ومدح علماست باين كه پنهان كنندگان أموال هلاك شده اند يعنى بهلاكت معنوي وحال آنكه هنوز زندهاند ، يا باعتبار اين كه حقوق شرعيّهء آنها را نمىدهند ، ويا باعتبار اين كه أصل نگاهداشتن أموال وبهرهمند نشدن خود به آنها وگذاشتن از براي ديگران امريست مذموم ، ويا مراد اينست كه مردم نام ونشان ايشان را نمىبرند وبمنزلهء مردگانند ، ومؤيّد اينست كه در روايت شيخ صدوق ابن بابويه رحمه اللَّه « مات » بجاى « هلك » است وترجمه اينست كه : مردهاند خزّان أموال ، و « علماء هميشه زندهاند » باعتبار اين كه بعد از اين كه أعيان اشخاص مفقود وناياب مىشود باز أمثال ايشان موجودست در دلها ، بسبب مذاكرهء مردم در هر عصر وزمان سخنان وأفكار وآثار ايشان را .
10033
هلك من استنام إلى الدّنيا وأمهرها دينه فهو حيثما مالت مال إليها ، قد اتخذها همّه ومعبوده .