10024
هذا ما بخل به الباخلون .
اينست آنچه بخيلى كردند بآن بخيلى كنندگان .
10025
هلك من ادّعى ، وخاب من افترى .
هلاك شد هر كه دعوى كرد ، ونوميد شد هر كه افترا كرد يعنى هلاك شود در آخرت هر كه دعوى كند چيزى را كه حقّ أو نباشد مثل آنان كه بنا حق دعوى خلافت وامامت كردند ، ونوميد شود در آخرت هر كه عمدا دروغ ببندد از براي چنين مطلبي يا مطلقا .
10026
هلك من أضلّه الهوى واستقاده الشّيطان إلى سبيل العمى .
هلاك شده هر كه گمراه كرده أو را خواهش ، وكشيده أو را شيطان بسوى راه كورى ، باب استفعال در أكثر بمعنى طلب كردن چيزيست ، وگاهى بمعنى « كردن آن » مجرّد از معنى طلب مىآيد وچون در اينجا « استقاده » بمعنى آخر ظاهرتر بود چنان ترجمه شد ، وبنا بر معنى اكثرى آن ترجمه اينست كه : طلب كرده وخواسته كشيدن أو را شيطان بسوى راه كورى .
10027
هلك من رضى عن نفسه ووثق بما تسوّله له .
هلاك شد هر كه راضى وخشنود شد از نفس خود واعتماد كرد بر آنچه زينت داد آن را نفس أو از براي أو ، مراد يا اعتماد بر خوبيهاست كه نفس أو از براي أو اثبات كند وبنا بر اين تأكيد وبيان سابقست ، يا اعتماد بر اميدها وآرزوها كه نفس أو زينت دهد آنها را از براي أو ، يعنى فريب خوردن به آنها واعتقاد نيكوئى آنها ، يا حصول آنها وسعى از براي آنها ، وبنا بر اين بيان امر ديگرست كه سبب هلاكت گردد .