سؤال مىكنيم خداى - سبحانه - را از براي نعمت أو تماميى وبريسمان أو چنگ در زدني ، يعنى درخواست مىكنيم از خداى سبحانه اين كه نعمت خود را بر ما تمام كند وناقص نگذارد ، واين كه چنين كند كه چنگ در زنيم بريسمان أطاعت وفرمانبردارى أو ، ودست برنداريم از آن .
9980
نحن أعوان المنون ، وأنفسنا نصب الحتوف ، فمن أين نرجو البقاء وهذا اللّيل والنّهار لم يرفعا من شيء شرفا « 1 » الّا أسرعا الكرّة في هدم ما بنيا ، وتفريق ما جمعا .
ما يارى كنندگان مرگيم ونفسهاى ما نشانهء مرگهاست ، پس از كجا اميد مىداريم باقي بودن را ، واين شب وروز بلند نكردهاند از چيزى شرفى را مگر اين كه شتاب كردهاند در برگشتن در خراب كردن آنچه بنا كردهاند وپراكنده ساختن آنچه جمع كردهاند ، مراد اينست كه آدميان أصحاب مرگند وچون أصحاب كسى يارى - كنندگان اويند پس گويا ايشان يارى كنندگان مرگند ، يا اين كه يارى كنندگان آنند بر زيادتى قوّت وعدّت آن ، و « نشانهء مرگهايند » يعنى نشانهاند از براي تيرهاى مرگ واز براي اين نصب شدهاند پس با وجود اين از كجا اميد باقي بودن توان داشت ؟ ! و « اين شب وروز » ظاهر اينست كه بيان امرى ديگر باشد وشكوه باشد از روزگار باين كه بلند نمىكند از براي چيزى شرف ورفعتى مگر اين كه شتاب ميكند در برگشتن در هدم آنچه بنا گذاشته باشد از شرف ورفعت أو ، وپراكنده كردن آنچه جمع كرده باشد از أسباب آن .
9981
نظام الدّين مخالفة الهوى والتّنزّه عن الدّنيا .
نظام دين ورشتهء پيوستگى آن مخالفت كردن خواهش است وپاكيزگى جستن از دنيا .
هامش
( 1 ) بقرينهء « هدم » و « بنيا » بنظر مىرسد كه اين كلمه جمع شرفه باشد بضمّ شين وسكون راء كه بمعنى كنگره است نه بفتح شين چنانكه شارح ( ره ) قرائت وشرح كرده است .