از نفسهاى خود بحسب نفس وبرويد بسوى مرگ رفتن نرم هموارى ، واين فقره در فصل طاء بي تغييرى نقل شده وشرح آن در آنجا شد واعادهء آن در كار نيست .
9983
نظام الدّين خصلتان ، انصافك من نفسك ، ومواساة إخوانك .
نظام دين ورشتهء پيوستگى آن دو خصلت است ، انصاف آوردن تو از جانب نفس خود ، ومواسات كردن با برادران خود ، « مواساة » چنانكه مكرّر مذكور شد شريك وسهيم دانستن كسيست با خود در مال خود ومضايقه نكردن آن از أو .
9984
نفسك عدو محارب وضدّ موائب إن غفلت عنها قتلتك .
نفس تو دشمنيست جنگ كننده وعدوّيست بر جهنده ، اگر غافل شوى از آن بكشد ترا .
9985
نزّل نفسك دون منزلتها تنزّلك النّاس فوق منزلتك .
فرود آور نفس خود را پائينتر از منزلت آن تا فرود آورند ترا مردم بالاتر از منزلت تو ، مراد ترغيب در تواضع وفروتنى كردنست با مردم واين كه اين سبب اين مىشود كه مردم أو را اعزاز واحترام كنند وبالاتر از منزلت أو فرود آورند .
9986
ناظر قلب اللّبيب به يبصر رشده ، ويعرف غوره ونجده .
ناظر دل عاقل بآن مىبيند رشد خود را ، ومىشناسد مرتبهء پست خود را ومرتبهء بلند خود را ، « ناظر » بمعنى چشم است يا مردمك آن ، وبنا بر اوّل اثبات چشم از براي دل باعتبار بينائى معنوي آنست مانند بينائى صوري چشم ، پس گويا چشمى دارد كه بينائى آن به آنست ، يا اين كه خودش چشم است وبنا بر اين مشابهت صوري نيز باعتبار سويداى آن يعنى نقطهء سياهى كه در آنست مانند چشم منظور مىتواند بود ، وبنا بر دويم نيز اثبات مردمك از براي دل يا همان باعتبار بينائى آنست پس گوئيا مردمكى دارد كه بآن مىبيند ، ويا باعتبار تشبيه سويداء است