جايگاه كاشتن سخن دل است ، ومحلّ امانت سپردن آن فكرست ، وقوّت دهندهء آن عقل است ، وظاهر كنندهء آن زبانست ، وتن آن حرفهاست ، وجان آن معنيست ، وزيور آن اعرابست ، ورشتهء آن صوابست ، « بودن دل محلّ كاشتن سخن » ظاهرست ، و « بودن فكر محلّ امانت سپردن آن » باعتبار اينست كه بايد آن را بعد از كاشتن در دل مدّتى بامانت سپرد بفكر تا اين كه ملاحظهء عيب وهنر آن بكند وبعد از آن بدل پس دهد تا اين كه اگر هنرى در آن باشد نگاهدارد واگر لغو وباطل باشد از خود دور كند ، ووجه باقي تشبيهات نيز تا رشته ظاهرست ومحتاج ببيان نيست ، و « بودن رشتهء آن درستى » باعتبار اينست كه چنانكه رشتهء مرواريد نگاه مىدارد آنرا از پراكنده شدن وتلف گشتن ، درستى سخن نيز بمنزلهء آن رشته حفظ ميكند آنرا ونگاه مىدارد از پراكنده شدن واز هم پاشيدن ونمىگذارد كه تلف وضايع گردد .
9831
مقاساة الأحمق عذاب الرّوح .
تعب ورنج كشيدن أحمق عذاب روح است « 1 » ، مراد منع از مصاحبت با احمقانست واين كه كشيدن رنج وتعب صحبت ايشان عذاب روح وشكنجهء جان است .
9832
مداومة الذّكر قوت الأرواح ومفتاح الصّلاح .
دايم داشتن ذكر قوت جانها وكليد صلاح است ، مراد به « ذكر » ياد حق تعالى است خواه بدل باشد وخواه بزبان ، و « قوت » قدرى از طعام را گويند كه بدن بخوردن آن بر پاى بماند ومراد اينست كه ذكر خدا از براي جانها
هامش
( 1 ) گويا حافظ مضمون اين بيت معروف خود را :« چاك خواهم زدن اين دلق ريائى چه كنم * روح را صحبت نا جنس عذابيست اليم »از اين حديث ونظاير آن كه در ساير موارد نيز بنظر رسيده فرا گرفته است .