9826
مروّة الرّجل في احتمال عثرات إخوانه .
مروّت مرد در برداشتن لغزشهاى برادران اوست يعنى گذرانيدن گناهان وبي ادبيهاى ايشان وتلافى نكردن آنها ، واين هم مانند راستى زبان عمده است در مروّت وآدميّت .
9827
مودة الأحمق كشجرة النّار يأكل بعضها بعضا .
دوستى أحمق مانند درخت آتش است مىخورد بعضي از آن بعضي ديگر را ، يعنى چنانكه درختى كه آتش گرفت مىخورد بعضي از آن بعضي ديگر را تا اين كه همه بسوزد وخاكستر شود دوستى أحمق نيز با كسى چنانست ، بسيارست كه ندانسته بگمان دوستى آتش در أو اندازد تا أو را تمام بسوزد وفاسد وتباه كند .
9828
مودّة أبناء الدّنيا تزول لأدنى عارض يعرض .
دوستى ابناي دنيا زايل مىشود از براي پستترين عارضى كه عارض شود يعنى از براي اندك امرى كه رو دهد مثل اندك جلب نفعي كه در خلاف آن باشد بلكه بمجرّد اين كه جلب نفع دنيوي ديگر در آن نباشد .
9829
مودّة الحمقى تزول كما يزول السّراب ، وتقشع كما يقشع الضّباب .
دوستى احمقان زايل مىشود چنانكه زايل مىشود سراب ، وگشوده مىشود چنانكه گشوده مىشود ابرهاى تنگ كه روى زمين را فرو گيرند مانند دود .
9830
مغرس الكلام القلب ، ومستودعه الفكر ، ومقوّيه العقل ، ومبديه اللّسان ، وجسمه الحروف ، وروحه المعنى ، وحلية الاعراب ، ونظامه الصّواب .