9796
مداومة الوحدة أسلم من خلصة النّاس .
مداومت تنهائى سالمترست از آميزش با مردم .
9797
مرارة الصّبر تذهبها حلاوة الظّفر .
تلخى صبر مىبرد آنرا شيرينى فيروزى يافتن ، يعنى فيروزى يافتن بمطالب ومقاصد ، يا بأجر وثواب كه بر صبر مترتّب مىشود .
9798
مصاحب الدّنيا هدف النّوائب والغير .
مصاحب دنيا نشانهء مصيبتها وحوادث است ، يعنى نمىشود كه بر أو وارد نشوند .
9799
مرارة النّصح أنفع من حلاوة الغشّ .
تلخى نصيحت سودمندترست از شيرينى غشّ كردن يعنى از شيرينى سخنانى كه بر وفق خواهش اين كس گفته شود از روى غشّ وناصافى با أو .
9800
ملازمة الوقار تؤمن من دناءة الطّيش .
ملازمت وقار وجدا نشدن از آن أيمن مىسازد از دنائت طيش ، يعنى سبكى كردن واز جا بر آمدن .
9801
معالجة النّزال تظهر شجاعة الأبطال .
ورزيدن نزال ظاهر مىسازد شجاعت شجاعان را ، « نزال » بكسر نون بمعنى پائين آمدن هر دو فرقه است از شتران وزد وخورد كردن با يكديگر بر اسبان ، چنانكه بعضي از أهل لغت گفتهاند ، يا دست وگريبان شدن كسى با هم آورد « 1 » خود پياده ، چنانكه ظاهر كلام بعضي ديگريست .
9802
مقاساة الاقلال ولا ملاقاة الاذلال .
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « هماورد ( هم آورد ) چون دو كس با هم جنگ كنند هر يك مر ديگر را هماورد باشد يعنى همتا وهم كوشش » .