ناخوش داشته شدهء كه ستوده شود عاقبت آن بهترست از دوست داشته شدهء كه نكوهش كرده شود عاقبت آن .
9749
ميزة الرّجل عقله ، وجماله مروّته .
امتياز دهندهء مرد عقل اوست وزيبائى أو مروّت اوست ، يعنى امتياز هر كس بحسب مرتبهء از ديگرى بعقل وزيركى اوست ، هر كه عقل وزيركى أو كاملتر باشد مرتبهء أو بلندتر باشد ، وهر كه عقل وزيركى أو ناقصتر باشد مرتبهء أو پستتر باشد ، و « مروّت » چنانكه مكرّر مذكور شد بمعنى آدميّت است ومراد بآن داشتن چيزى چندست كه مقتضاى آدميّت باشد از اخلاق حميده وافعال پسنديده .
9750
منازع الحقّ مخصوم .
نزاع كننده با حقّ دشمنى كرده شده است ، مراد به « حقّ » در اينجا هر امر حقيّست ، و « دشمنى كرده شده است » يعنى حق تعالى با أو خصومت ودشمنى كند .
9751
مصاحب الّلؤم مذموم .
مصاحب لئيمى يعنى صاحب آن نكوهش كرده شده است ، ومراد به « لئيمى » چنانكه مكرّر مذكور شد دنائت وپستى مرتبه است يا بخيلى .
9752
محن القدر تسبق الحذر .
محنتهاى قدر پيشى مىگيرد بر حذر ، يعنى محنتها كه در قضا وقدر حق تعالى تقدير شده باشد حذر وانديشه از آنها سودى ندهد وآنها پيشى گيرند بر حذر وغالب شوند بر آن ، يا اين كه واقع شوند پيش از اين كه حذر واقع شود .
9753
مرارة الصّبر تثمر الظّفر .
تلخى صبر ميوه دهد فيروزى را يعنى بارور گردد بفيروزى مطالب ومآرب ، با أجر وثواب .