چه سزاوارست كسى كه بيوفائى كند اين كه وفا كرده نشود از براي أو ، يعنى مردم نيز بيوفائى كنند با أو .
9709
ما أقبح القطيعة بعد الصّلة ، والجفاء بعد الإخاء ، والعداوة بعد الصّفاء ، وزوال الألفة بعد استحكامها .
چه زشت است بريدن بعد از صله وپيوند ، وصله نكردن بعد از برادرى ، ودشمنى بعد از صفا ودوستى ، وزايل شدن الفت بعد از مستحكم شدن آن .
9710
ما أنعم اللَّه على عبد نعمة فظلم فيها الّا كان حقيقا أن يزيلها عنه .
انعام نكرده خدا بر بندهء نعمتي پس أو ستم كرده باشد در آن مگر اين كه سزاوار باشد كه زايل كند خدا آنرا از أو ، مراد نعمتيست كه ستم در آن توان كرد مثل دولتها .
9711
ما كرمت على عبد نفسه الّا هانت الدّنيا في عينه .
گرامى نباشد بر هيچ بندهء نفس أو مگر اين كه خوار گردد دنيا در چشم أو ، يعنى هر كه خواهد كه نفس أو عزيز وگرامى باشد خوار گردد دنيا در چشم أو ، زيرا كه ميداند كه عزيز داشتن دنيا باعث خفّت وخوارى أو در دنيا وآخرت مىگردد .
9712
ما أقرب النّقمة من أهل البغى والعدوان .
چه نزديكست انتقام از أهل ظلم وعدوان ، مراد اخبار مردم است بنزديكى انتقام بأهل ظلم وعدوان ، تا اين كه ترس از آن گاه باشد كه مانع گردد ايشان را از آن .