تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

9695

ما استعطف السّلطان ، ولا استسلّ سخيمة الغضبان ، ولا استميل المهجور ، ولا استنجحت صعاب الأمور ، ولا استدفعت الشّرور بمثل الهديّة . مهربان گردانيده نشده پادشاه ، وبيرون كرده نشده كينهء خشمناك ، وميل فرموده نشده مهجور ، وبر آورده نشده سختهاى كارها ، ودفع كرده نشده شرور بمثل هديّه ، يعنى هديّه فرستادن از براي همهء اين أمور قويتر از همهء أسباب آنهاست ، ومراد به « مهجور » كسيست كه ترك شده باشد وربطى با أو نباشد ، ومراد اينست كه چنين كسى را با عدم ربط اگر خواهد استمالت فرمايند وبجانب خود ميل فرمايند بهديّه فرستادن از براي أو مىشود وسببي ديگر مثل هديّه ندارد ، وممكن است كه « مهجور » در اينجا بمعنى اسم فاعل باشد يعنى كسى كه ترك اين كس كرده باشد وبريده باشد از اين كس بسبب عداوتى يا مانند آن .

9696

ما عسى أن يكون بقاء من له يوم لا يعدوه ، وطالب حثيث من أجله يحدوه . چه نزديكست كه بوده باشد بقاى كسى كه بوده باشد از براي أو يك روز كه در نگذرد از آن ، وطلب كنندهء شتاب كنندهء از اجل أو كه بخواند أو را ، مراد اينست كه [ اجل ] آدمي را در هر وقت نزديكست واحتمال اين باشد كه بوده باشد باقي أو بقاى چنين كسى كه بوده باشد از براي أو همين يك روز كه درنگذرد از آن ، ومرگ أو طلب كنندهء شتاب كنندهء باشد كه بخواند أو را ، يا اين كه از براي هر كس اين نزديكست ، باعتبار اين كه روز آخر عمر أو كه چنين روزى باشد نزديكست وبزودى برسد ، وبر هر تقدير غرض آگاه گردانيدن آدميست بر نزديكى مرگ أو تا اين كه در فكر وتهيّهء آن باشد .