شب بروز نياورده از براي مردى نزد من وعدهء هرگز پس شب بروز آورده باشد آن مرد اضطراب وبيقرارى كننده « 1 » بر رختخواب خود از براي اين كه صبح كند با فيروزى يافتن بحاجت خود سختتر از اضطراب وبيقرارى من بر رختخواب خود از براي حرص بر بيرون آمدن بسوى أو از وعدهء أو ، واز راه ترس از مانعى كه سبب شود خلف آنرا پس بدرستى كه خلف وعده نيست از خويهاى كريمان ، مراد اينست كه هرگز وعده نكردهام بكسى كه وفا نكرده باشم بآن تا روز ديگر پس آن وعده شب بروز آورده باشد نزد من وآن مرد شب بروز آورده باشد وبيقرار باشد بر رختخواب خود كه كي باشد كه صبح كند با فيروزى بحاجت خود ، يا اين كه بيقرار باشد از انديشهء اين كه آيا صبح كند با فيروزى بحاجت خود يا نه ، زيادة از اضطراب وبيقرارى من از براي حرص بر اين كه بيرون روم بسوى أو از قرض وعدهء أو ووفا كنم بآن ، واز جهت ترس از اين كه مبادا مانعى روى دهد كه باعث خلف آن وعده شود ، وحاصل كلام اينست كه : چون وعده كردن بكسى ووفا نكردن بآن تا روز ديگر باعث اضطراب وبيقرارى أو مىشد در آن شب زيادة از اضطراب وبي قراريى كه من را نيز بود از براي اين كه كي باشد كه از قرض وعدهء أو برآيم ومبادا كه مانعى روى دهد كه باعث خلف آن شود پس بسبب احتراز از اين دو اضطراب وبيقرارى « 2 » من وعدهء كسى را پيش خود نگذاشتهام تا روز ديگر خصوصا اضطراب وبيقرارى آن كس كه آن زيادة باشد از اضطراب وبيقرارى من ، « پس بدرستى كه خلف وعد » بيان وجه ترس از آن مانعيست كه موجب خلف شود ، واين كه ترس از آن باعتبار اينست كه خلف وعده زشت است واز خويهاى كريمان نيست .
9693
ما فرار الكرام من الحمام كفرارهم من البخل ومقارنة اللّئام .
هامش
( 1 ) در أصل : « ميكننده » .
( 2 ) مراد به « دو اضطراب » اضطراب وبيقرارى كسى است كه وعده باو شده ، واضطراب وبيقرارى خود آن حضرت عليه السلام .