بآن ، واگر بهره بيابى بآن تيره كند آن را بر تو فيروزى يافتن مرگ بتو ، مراد منع آدميست از طلب دنيا واين كه چيست ترا با آن وچه نسبت دارد بتو چيزى كه اگر دريابى آن را مشغول سازد ترا بسعى در صلاح ونظم ونسق آن ، وباز دارد از بهره يافتن بآن ، واگر بالفرض بهره بيابى بآن تيره سازد آن را بر تو فيروزى يافتن مرگ بتو ، پس بايد كه آدمي طلب آخرت ونعمتهاى آن كند كه در آنجا شغلى نباشد كه مانع شود از بهره يافتن به آنها وپاينده ومستدام باشد ، ومرگى نباشد كه تيره سازد آن را .
9684
ما أحقّ الانسان أن تكون له ساعة لا يشغله عنها شاغل يحاسب فيها نفسه فينظر فيما اكتسب لها وعليها في ليلها ونهارها .
چه سزاوارست آدمي باين كه بوده باشد از براي أو ساعتي كه مشغول نسازد أو را از آن هيچ مشغول كنندهء محاسبه كند در آن ساعت نفس خود را ، پس نگاه كند در آنچه كسب كرده از براي نفع آن وضرر بر آن در روز آن وشب آن .
9685
ما المغبوط الّا من كانت همّته نفسه لا يغبّها عن محاسبتها ومطالبتها ومجاهدتها .
نيست مغبوط مگر كسى كه بوده باشد همّت أو نفس أو ، وانگذارد آن را يك در ميان از محاسبهء آن ومطالبهء آن وجنگ كردن با آن ، « مغبوط » كسى را گويند كه كسى تمنّاى حال أو كند نه باين نحو كه خواهد از أو زايل شود وباو برسد كه آن را حسد گويند ومذموم است بلكه مثل حال أو را از براي خود هم خواهد ، ومراد اينست كه مغبوط نيست مگر كسى كه عزم وهمّت أو همواره اصلاح نفس خود باشد وچنان نباشد كه يك در ميان واگذارد آن را از محاسبه ومطالبه ومجاهده آن بلكه هر روز بپردازد به آنها ، يعنى كسى كه تمنّاى مثل حال أو