تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
چه چيز انس وخو داده ترا اى آدمي بهلاكت خود ، آيا نيست از درد تو شفائي ، يا نيست مر ترا از خواب خود بيداريى ، آيا رحم نمىكنى از نفس خود آنچه را رحم ميكنى از غير خود . . . ! مراد سرزنش آدميست بر اين خو گرفتن واين كه آيا چه سبب داشته باشد چنين امر قبيحى ، ومراد به « هلاكت أو » گناهانست كه باعث هلاك أو مىشود ، و « آيا نيست » يعنى آيا اين خو گرفتن تو بآن باعتبار اينست كه درد ترا شفائي نيست پس لاعلاج بآن خو گرفتهء ، يا اين كه خوابى كه رفتهء بيداريى ندارد كه چون بيدار شوى علاج آن توانى كرد ، و « آيا رحم نمىكنى » يعنى اين هلاكت را اگر در ديگرى ببينى رحم ميكنى وتأسّف مىخورى بر أو ، چرا خود را رحم نمىكنى ونجات نمىدهى از آن ؟ !

9682

ما صبّرك أيّها المبتلى على دائك ، وجلّدك على مصائبك ، وعزّاك عن البكاء على نفسك . چه صبر دارى اى گرفتار بلا بر درد خود ، ودليرى بر مصيبتهاى خود ، وتسلّى يافتهء از گريه كردن بر نفس خود ، مراد تعجب است از صبر آدمي كه گرفتار درد گناهان شده باشد بر درد خود ، واز دليرى أو بر مصيبتهاى خود كه همان گناهان باشد كه هر يك در حقيقت مصيبتىاند از براي أو يا عذابها وعقابها كه بر آنها مترتّب خواهد شد ، وهمچنين از تسلّى يافتن أو از گريه كردن بر خود ، يعنى أو بايست كه مدام گريه كند بر خود چگونه تسلّى شده از آن وگريه نكند .

9683

ما لك وما إن أدركته شغلك بصلاحه عن الاستمتاع به ، وإن تمتّعت به نغّصه عليك ظفر الموت بك . چيست ترا وآنچه اگر دريابى آن را مشغول سازد ترا بصلاح خود از بهره يافتن