5074
خطر الدّنيا يسير ، وحاصلها حقير ، وبهجتها زور ، ومواهبها غرور .
قدر دنيا اندك است ، وحاصل آن كوچك است ، وشادمانى آن باطل است .
وبخششهاى آن فريب است ، وجه همه اينها ظاهرست چه امرى كه در اندك وقتي زايل وفانى گردد هر چند عظيم باشد قدر آن اندك است وحاصل آن كوچك ، وظاهرست كه شادمانى آن بىآميختگى بمكاره نباشد وكم است كه وزر ووبالى در عقب نداشته باشد ، وبطلان چنين شادمانى ظاهرست ، وبر فرضى كه خالص از آنها باشد همان انقطاع وزوال آن كافى است از براي بطلان آن . « وبخششهاى آن فريب است » زيرا كه لذّتى چند است خسيسه دنيه فانية زائله آميخته بصد گونه درد وألم واندوه وغم ، وبا وجود اينها فريب دهند آدمي را ومشغول سازند از سعى از براي آخرت ونعما « 1 » وآلايش « 2 » كه از آلايش درد واندوه مصفااند واز بيم زوال واختلال مبرّا .
5075
خيانة المستسلم والمستشير من أفظع الأمور وأعظم الشّرور وموجب عذاب السّعير .
خيانت كردن با مستسلم ومستشير از شنيعترين چيزهاست ، وبزرگترين بديهاست ، وواجب كننده عذاب آتش افروخته است . مراد به « مستسلم » كسيست كه مطيع ومنقاد اين كس باشد ، وبه « مستشير » كسى كه مشورت با اين كس كند ، وظاهرست كه خيانت اگر چه مطلق آن شنيع وبد است ، با اين دو كس شنيع تر وبدتر باشد ، وبآن اعتبار واجب سازد آتش جهنم را ، چنانكه آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه فرموده .
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « نعماء كصحراء نعمت ، وشادمانى ، ودست رس نيكو ، ونيكوئى كه كرده شود در حقّ كسى » .
( 2 ) در منتهى الإرب گفته : « إلى ( كعلى ) وإلى ( كالى ) وإلى وإلى نعمت ، آلاء جمع » .