با آنچه در فقره سابق مذكور شد كه « بهترين عملها برابرى اميد وترس است » ودر أحاديث ديگر نيز امر ببرابرى آنها شده . ودور نيست كه « لا يشغلك » باشد و « لا » از قلم ناسخ افتاده باشد ومعنى اين باشد كه « ترسى كه مشغول نسازد ترا از اميد أو » يعنى با وجود آن اميد باو نيز داشته باشى ، وبنا بر اين هر دو برابر مىتواند بود .
5057
خالف من خالف الحق إلى غيره ، ودعه وما رضى لنفسه .
مخالفت كن كسى را كه مخالفت كند حق را بسوى غير آن ، وواگذار أو را با آنچه راضى شده بآن از براي نفس خود . يعنى با آن باطلى كه مخالفت كرده حق را در آن ورفته بسوى آن .
5058
خف اللّه خوف من شغل بالفكر قلبه ، فانّ الخوف مظنّة « 1 » الامن وسجن النّفس عن المعاصي .
بترس از خدا ترسيدن كسى كه مشغول سازد بفكر دل خود را ، پس بدرستى كه ترس جايگاه گمان امن است ، وحبس نفس است از گناهان . ودر بعضي نسخهها بجاى « مظنه » بظاى نقطه دار ونون « مطيه » بطاى بي نقطه وياى دو نقطه زير است وبنا بر اين ترجمه اينست كه « بدرستى كه ترس شترسوارى امن است ، يا شتر باربردار آنست » يعنى شتريست كه امن را بار آن كنند وبر هر تقدير مجاز است ومراد اينست كه : ترس لازم دارد ايمنى را وسبب آن مىشود ، و « سجن » در بعضي نسخهها بسين بي نقطه مكسور وجيم ساكن است ودر بعضي بشين نقطه دار مفتوح وجيم ساكن
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « مظنّة الشّىء » بكسر الظّاء جاى گمانبردن چيزى كه در آن جاى است ، مظانّ جمع » ابن الأثير در النهاية گفته : « وفي حديث صلة بن أشيم : طلبت الدّنيا مظانّ حلالها ، المظانّ جمع مظنّة بكسر الظاء وهو موضع الشّىء ومعدنه ، مفعلة من الظّن بمعنى العلم ، وكان القياس فتح الظّاء وانّما كسرت لأجل الهاء ، المعنى : طلبتها في المواضع التي يعلم فيها الحلال »