4928
حسد الصّديق من سقم « 1 » المودّة .
رشك دوست از بيمارى دوستى است . يعنى دوستى كه حسد بر دوست خود دوستى أو صحيح نيست بلكه سقيم وعليل است ، هر كه در واقع با كسى دوست باشد هر چند نعمت أو را زيادة بيند بايد كه شادمانتر گردد چه جاى اين كه رشك برد بر آن وآرزوى زوال آن كند ازو .
4929
حراسة النّعم في صلة الرّحم .
نگهبانى نعمتها در پيوند با خويشان است . مراد اينست كه احسان بر خويشان ورعايت ايشان باعث حفظ نعمتها وعدم زوال آنها مىشود ، وبي آن حفظ آنها نمىتوان كرد .
4930
حلول النّقم في قطيعة الرّحم .
فرود آمدن عقوبتها در بريدن از خويشان است .
4931
حاربوا هذه القلوب فانّها سريعة العثار .
جنگ كنيد با اين دلها يعنى دلهاى خود پس بدرستى كه آنها زود لغزشاند .
يعنى بسبب هواها وهوسها كه دارند زود مىلغزند وبخطا وگناهى گرفتار ميشوند پس جنگ كنيد با آنها از براي نگاهداشتن آنها از لغزش . ودر أكثر نسخهها بجاى « العثار » : « الدّثار » است وظاهر اينست كه بمعنى هلاكت يا غفلت باشد يعنى زود هلاك ميشوند يا غافل ميشوند نهايت « دثار » باين معنى در كتب لغت بنظر نرسيده امّا چون « داثر » را بمعنى هالك وغافل گفته اند ممكن است كه « دثار » بمعنى هلاكت يا غفلت باشد .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) اين كلمه را « سقم » بفتح سين وقاف ضبط كرده ، وهر دو درست است ، در أقرب الموارد گفته : « السّقم والسّقم السّقام » ونيز گفته : « سقم ( كعلم ونصر ) سقما وسقما وسقاما مرض » .