4924
حقّ على العاقل العمل للمعاد ، والاستكثار من الزّاد .
حقّ است بر عاقل كار كردن از براي معاد وطلب كردن توشه بسيار يعنى از براي آن . و « معاد » بمعنى بازگشت است يا روز بازگشت ، يا محلّ بازگشت .
4925
حفظ ما في يدك خير لك من طلب ما في يد غيرك .
نگاهداشتن آنچه در دست تست بهتر است از براي تو از طلب كردن آنچه در دست غير تست يعنى نگاهداشتن آنچه دارى وقناعت كردن بآن بهترست از اين كه زيادة روى كنى وبزودى صرف نمائى آنچه را دارى ومحتاج شوى بطلب از ديگران . واين كلام نيز در نهج البلاغة در جمله وصيت مزبوره نقل شده بعد از فقره « وكاء » كه قبل از فقره سابق [ سابق ] نقل شد .
4926
حاسب نفسك لنفسك فانّ غيرها من الأنفس لها حسيب غيرك .
محاسبه كن نفس خود را از براي نفس خود ، پس بدرستى كه غير آن را از نفسها از براي آنهاست حساب كننده غير تو . مراد اينست كه تو بايد محاسبه خود كنى ودر فكر تدارك أحوال خود باشى از براي رستگارى در آن سرا ، نه اين كه تفحص أحوال مردم وتجسس خوب وبد ايشان كنى ، حساب كننده غير تو از براي ايشان هست حاجت بتفحص وتجسس تو نيست .
4927
حكمة الدّنىّ ترفعه ، وجهل الشرّيف يضعه .
حكمت دنى يعنى پست مرتبه بلند مىگرداند أو را ، وناداني شريف يعنى بلند - مرتبه پست مىگرداند أو را . يعنى هر چند كسى پست مرتبه باشد در دنيا هرگاه حكمت يعنى علم حقّ تحصيل كند بلند مرتبه شود ، وهر چند كسى بلند مرتبه باشد بحسب دنيا هرگاه نادان باشد پست مرتبه گردد .