تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
هوا وهوس شده باشد ودر بند آنها باشد ممكن نيست كه منتفع شود بحكمت وعمل كند بآن بلكه تا كسى خود را از بند آنها آزاد نسازد از حكمت سودى نيابد وعمل بآن نكند . وممكن است كه : مراد جزو عملي باشد يا شامل آن نيز باشد ومراد به « عدم انتفاع بآن » اين باشد كه تحصيل آن نمىتواند كرد تا اين كه منتفع گردد بآن . وپوشيده نماند كه در نسخه هائى كه بنظر رسيده « معلول » بعين بي نقطه است وبنا بر اين معنى اين است كه : حرام است بر عقلي كه بيمار باشد بهوا وهوس تا آخر . نهايت چون بعضي از أهل لغت گفته اند كه « بيمار را عليل مىگويند ومعلول نمىگويند » بنا بر آن بغين نقطه دار بمعنى « غلّ كرده شده » ترجمه شد .

4903

حفظ الدّين ثمرة المعرفة وراس الحكمة . نگاهداشتن دين ميوه معرفت وسر حكمت است . مراد به « معرفت » شناخت أحوال مبدأ ومعادست ، يا مطلق علوم دينيه . ومراد به « حكمت » نيز جزو علمي است وغرض تأكيد سابق است يا تعميم در آن يا جزو عملي است ومراد اين است كه : نگاهداشتن دين ميوه علم وسر عمل است .

4904

حرام على كلّ قلب متولّه بالدّنيا ان يسكنه التّقوى . حرام است بر هر دل شيفته شده بدنيا اين كه ساكن شود در آن پرهيزگارى ، يعنى ممكن نيست كه پرهيزگارى در آن ساكن شود وقرار گيرد .

4905

حدّ العقل الانفصال عن الفاني والاتّصال بالباقي . حدّ عقل وخرد جدا شدن از فانى يعنى دنيا وپيوستن بباقي است يعنى آخرت . وپوشيده نيست كه چون اين ثمره عقل كامل است آن را « حدّ عقل » بيكى از معاني مذكوره از براي حدّ مىتوان گفت .

4906

حصّنوا أموالكم بالزّكوة .