نگاهداشتن زبان وبذل احسان يعنى عطاى آن يا بكاربردن آن از افزونترين فضايل آدمي است . مراد نگاهداشتن زبان است از فحش وهرزه ودرشتى با مردم وغيبت وفاش كردن سرّ كسى ومانند اينها ، بلكه از سخن زياد نيز كه خاموشى از آن مستحسن است .
4900
حدّ الحكمة الاعراض عن دار الفناء ، والتّوله بدار البقاء .
حدّ حكمت رو گردانيدن از سراى فناست وشيفته شدن بسراى بقاء . مراد به « حكمت » چنانكه مكرّر مذكور شد علم راست وكردار درست است وگاهى بر يك جزء آن نيز اطلاق مىشود ومراد به « حدّ آن » منتهاى آنست يا حقيقت وكنه آن ، يا مطلق آنچه بشناساند آنرا وتميز دهد از غير آن ، و « بودن اين معنى حدّ حكمت بيكى از معاني مذكوره ، بنا بر اين كه مراد بحكمت همين جزو عملي باشد » ظاهرست ، واگر مراد جزو علمي هم باشد پس چون اين معنى حدّ ثمره آنست بآن اعتبار حدّ آن مىتواند شد .
4901
حدّ العقل النّظر في العواقب والرّضا بما يجرى به القضاء .
حدّ عقل وخرد نظر كردن در عاقبتهاست ، وخشنود بودن به آن چه روان مىشود بآن تقدير حق تعالى . مراد نظر كردن در عاقبت كارهاست واجتنابنمودن از آنچه عاقبت آن بد باشد بحسب آخرت يا دنيا . وپوشيده نيست كه چون اين نظر وخشنودى نشان كمال عقل ونهايت خرد است بآن اعتبار آن را حدّ عقل مىتوان گفت بهر يك از معاني حدّ كه در فقره سابق مذكور شد .
4902
حرام على كلّ عقل مغلول بالشّهوة ان ينتفع بالحكمة .
حرام است بر هر عقلي كه غلّ كرده شده باشد بهوا وهوس اين كه سودمند شود بحكمت . مراد به « حكمت » در اينجا جزو علمي است ومراد اين است كه : عقلي كه گرفتار غلّ